ماهی کوچولوی گل فروشی بهرام، گُل و گُ...!

"بهرام" که معرف حضورتون هست؟! بله، گل فروشی نامدار "بهرام".

چندی قبل برای خرید گل رفته بودم. بعد از انتخاب و تزیین و انجام مراسم کفن و دفنِ مقداری گل، و هنگام پرداخت هزینه چشمم به یک ماهی فایتر بدبخت افتاد که در گلدون شیشه ای کمی بزرگتر از یک لیوان محبوس بود. ظاهرا برای جذاب تر جلوه کردن گلدان 4000 تومانی. ارتفاع آب حدود 3 سانتیمتر بود و ماهی از سطح آب اکسیژن تمنا می کرد. با ادب و احترام فراوان پرسیدم:

-          ببخشید قربان! اون ماهی زندست؟

-          بله [با حالت استفهام اینکه چقدر آقا شما شوتین]

-          ببخشید! ولی فکر نمی کنین آبش کمی برا تنفسش کمه؟

-          زیادشم هست [با تاکید بر حماقت شخص فضول که من باشم]

-          آخه این طفلکیا اکسیژن که کم باشه میان از سطح آب تنفس کنن و اگه ادامه داشته باشه خفه میشن.

-          [نگاه عاقل اندر سفیه]

-          [تاسف]

-          [اتمام مذاکره]

سرم رو به نشانه حماقت نوع بشر زیر انداختم، و رفتم!

 پشت چراغ قرمز به بحثهای همیشگی با اطرافیان فکر می کردم که همواره نصیحتم میکنن که سوسک رو باید کشت! و دلیلش رو که میپرسم همه میگن کثیفه! به سوسکهایی فکر کردم که از سوراخ ... قاچاقی فراریشون دادم! به پشه هایی که نکشتم و همه شاکی شدن که تنها کسی که میتونه تو هوا پشه بگیره، چرا این کار رو نمیکنه! به مورچه هایی که همواره در مسیر راه رفتن ها برای جلوگیری از له شدنشون مجبورم زمین زیر پام رو نگاه کنم و مارمولکهایی که همیشه دیدنشون از عمق وجود شادم میکنه -از فرط بانمکی-!

"چشمها را باید شست

                  جور دیگر باید دید

...."

/ 7 نظر / 29 بازدید
سلول

سلام . ضمن تایید مطلب فقط یک نکته را می توانم اضافه کنم که این گلفروشی ... همچین مالی هم نیست . فقط ادعا داره . یه کمی مطلب حالت بیلبورد ! پیدا کرده .) موفق باشید .

گواه

سلام بی حساب شدیم.2 سال قبل و وتالار گفتگو"اسمشو نیار"!ولی انصافا من فقط گفته بودم" ران مرغ در واقع پا و به عبارت بهتر تکه ای از جسد رو به فساد مرغ است نه مثل شما ... با بحث "جسد خواری"که گیاه خوار نشدید شاید حالا...[قهقهه]

ژاله

شهرام عزیز چرا ماهی را ازش نخریدی.. من بودم اینکار را میکردم.. تقریبا" آخرهای تعطیلات نوروزی رفتم از سید مهدی باغ فردوس آش رشته بخرم.. دیدم 5-6 تا ماهی قرمز را تو کیسه تائیلون با کمی آب آویزان کرده به جا رختی.. بهش گفتم آقا یانها گناه دارند میخوای بده به من سر راه برم بیاندازم تو یه پارک.. چند نفر بودند که با حالات اعتراض گفتند نه این ماهی ها مال خودمونه.. گفتم :‌خود به من بفروشید پولش را میدهم... لج کردند که نخیر به هیچ وجه.. بعد جلوی چشم من یارو رفت همه را ریخت توی جوی آب روبروی مغازه !!!!!!

شین. الف. شریفی

بخش بیل بوردیش رو به دلیل تذکر سروران اصلاح کردم! قول میدم سعی کنم دیگه تکرار نشه! بابت گیاه خواری من تسلیم بودم و هستم و خواهم بود. وای از حافظه شما! بابت خرید هم به ذهنم نرسیدو اشتباه کردم. ارادت

سلول

بزرگی از آن دوستان است و ارادت از ما . و همیشه چنین خواهد بود . پاینده باشید و شاد .

علیرضا افشاری

درود بر شما! خسته نباشي! اگه مي‌توني سري هم به تارنوشت من بزن.

من یه رهگذر عادی هستم که خمینجوری به اینجا برخوردم. نگاهت رو نگه دار بهت تبریک می گم