دیده بان حقوق حیوانات ایران

حمایت از حقوق حیوانات

تصاویر ساعت زمین و زمین ۱۲ ریالی ما!
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ 

زمین برای ما ارزشی کمتر از یک ساعت خاموشی دارد. برای بی‌ سوادها، با سوادها، اساتید و حتی مدعیان حفظ محیط زیست! هرچند که از ماه‌ها قبل که برای "earth hour" ثبت نام کردیم و پیگیر خبرهای "ساعت زمین" بودیم، ولی‌ هرکس پرسید جواب این بود: همه شرکت خواهند کرد جز ایران!

"بعضیها" هستن که وقتی‌ باهاشون هم صحبت میشی‌، در ۲ جمله اول بهت میفهمونن که روشنفکرن! در ۳ جمله بعدی حتما از رئییس جمهور مملکت ایرادات شکلی‌ میگیرن و به چهره بنده خدا، یعنی‌ تنها چیزی که برای یک مدیر اهمیتی نداره ایراد میگیرن! وقتی‌ بهشون تذکر میدی که تو هم در عین اینکه به برخی‌ تصمیمات با دلیل و سند ایراد میگیری، ولی‌ در عین حال با گفتن اراجیف پشت سر هر کسی‌ مخالفی، حتما جواب میگیری که بنده خدا! تو تو باغ نیستی‌... و ما داریم تو فلان دانشگاه تدریس می‌کنیم و فلان جا مینویسیم، با فلانی در ارتباطیم، در نتیجه ما خبر داریم! (اینها دلایل روشن فکری و تو باغ بودن گوینده هست) وهمیشه در این مواقع یه "فلانی" نامی‌ هست که اسناد محرمانه رو برای گوینده فاش کرده و همواره سندی می‌شه برای سکوت کردن "من" خاموش فکر. و وقتی‌ هم که بگی‌ از این "فلانی"‌ها زیاد تو تاکسی‌ شنیدی به عنوان سند، و همیشه خندیدی، باز تکرار می‌شه که شما جوونا...

وقتی‌ به عنوان یک جوون .... بهشون میگی‌ ببین آقای محترم! بابت این جعبه سیگاری که شما از پنجره انداختی بیرون، ممکنه ۳۵۰۰۰ تومن جریمه بشی‌... میخندن و میگن فکر کردی پلیس بیکاره؟ مالیات میدیم به شهرداری که آشغالامونو جم کنه دیگه!!! یادت میاد که وقتی‌ میخوان تو کشور دادن مالیات قانونی رو علنی کنن، بازار‌های کشور تعطیل میشه و همه شاکین که چرا مالیات باید علنی گرفته بشه؟!! به پلیس یه نفر رو نشون میدی میگی‌ اقای قانون! ایشون آشغال ریختن... میخنده میگه من برای ورود ممنوع اینجا ایستادم!...

فرض کنیم نیت کنین به اون روشن فکرهایی که تو ۵ جمله اول همصحبت شدن باهاشون، همه چی‌ شون رو ریختن بیرون و دیگه چیزی واسه ارایه نداران، میخواهیم توضیحی بدیم از "ساعت زمین" !

توضیح میدیم که

۸۰ کشور....

پارسال یک میلیارد نفر....

به وقت محلی....

یک ساعت....

   - قاه قاه!

دیگه دلیلی‌ نداره وقتی‌ مردم کشورهای دیگه رو میبینی‌ که مساله براشون تبدیل به یه جشن شده و یک سوژه عکاسی، و مثل یک اثر باستانی ازش عکس میگیرن، ناراحت باشی‌! دلیلی‌ نداره وقتی‌ میبینی‌ مردم کرور کرور ریختن رو بلندترین نقطه شهر، وسعت یک پارک که خاموش شدن چراغ هارو تماشا کنن و ازش عکس بگیرن، غصه بخوری که کاش روزی هموطنانت...

فقط آرزو میکنی‌ که ایکاش روزی در عکسهای خبرگذاریهای کوفتی، عکس برج میلاد رو هم ببینی‌ که در "ساعت زمین" خاموش شده!

پی‌ نوشت: امیدوارم وقتی‌ برج میلاد خاموش میشه، نه هواپیما بخوره بهش و نه شایعه درست بشه!

پی‌ نوشت۲: در اس‌ام‌اس‌های تبریک نوروز، ما تمدنمون میشه ۲۵۰۰ سال، و بعضی‌ وقتا ۷ هزارو خورده یی!

تصاویر "ساعت زمین" رو در کشورهای دیگه از خبرگزاری "رویتر" ببینید.

http://search.us.reuters.com/query/?q=earth+hour&st=0&s=USPHOTOS#

 

برای کسانی‌ که نمیدونن:

"earth hour" یا "ساعت زمین" به تاریخ ۲۸ مارس و زمان ۸:۳۰ بعد از ظهر به وقت محلی هر کشور

در این ساعت قراردادی مردم جهان با حرکتی سمبلیک با  خاموش کردن چراغ‌های روشنایی به "زمین" رای میدن! به مدت یک ساعت و برای اعلان ارزش محیط زیست. اعلان نگرانی‌ از تخریب محیط زیست و اتلاف انرژی. اعلان این نکته که

"آگاه باشیم! ما اشتباهی زندگی‌ می‌کنیم."

 


 
سالی‌ که نکوست از بهارش پیداست!
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸ 

مدیران مراقب باشند! "مصرف باید مدبرانه و عاقلانه مدیریت شود."

امسال، زیست محیطی‌ ترین سال پس از انقلاب خواهد بود. با توجه به نامگذاری سال جدید، و پیام نوروزی رهبر، از همین امروز میتوان امیدوار بود که در سیستم مدیریت منابع طبیعی‌ کشور اصلاحی‌ اساسی‌ ایجاد شود.

طبق رسم چند سال اخیر، شخص شمارهٔ یک کشور، در قالب پیام تبریک نوروزی، به مردم و مسئولین کشور توصیه‌هایی‌ کلی‌ میکنند که به شدت مورد توجه قرار می‌گیرد. مسئولین در تصمیم گیری‌ها به این توصیه ها و نکات، توجهی خاص نشان میدهند و در صورت همسو نبودن تصمیماتشان با نکات مطروحه توسط رهبری، به شدت از سمت مردم تحت فشار قرار میگیرند.

این توصیه ها، نظر شخص رهبری است نسبت به اهم مسایل کشور در سال پیش رو. با توجه به مختصر و ساده بودن این پیام و اینکه توسط شخص رهبر بیان میشود، امکان منحرف کردن آن با تفاسیر جهت دار وجود ندارد. (اخیرا باب شده هر کس با تفسیری جهت دار، تصمیمات و اعمالش را بهترین جلوه میدهد.)

نامگذاری سال ۱۳۸۸ به عنوان سال "سال تغییر و تحول در الگوی مصرف در همه زمینه‌ها", نشان دهنده شرایط بحرانی‌ الگوی مصرف در کشور است، و نیاز آن به اصلاح عمومی.


 
مارمولک آبی‌ نخرین!!!
ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ 

سمندر‌های ایران در حال انقراض هستن...

اگر فروش لاکپشت، سمندر یا چیز مشابه دیدید، برخورد کنید... شکایت کنید... و به محیط زیست و نیروی انتظامی به عنوان شاکی‌ خصوصی خبر بدین! حتا اگر مورد تمسخر قرار گرفتین... اگر فروشنده ۱۰ دقیقه در گیر توضیح به یه مامور بشه، توش ترسی‌ ایجاد میشه که مفیده در جلوگیری از انجام عمل خلاف. فروشندگان در صورت احساس بی‌ بخاری از طرف مردم و اگر احساس کنن خلاف کردن آسونه به کارشون ادامه میدان.

ورودیهای میلاد نور و گلستان رو فراموش نکنین، من چندین بار اونجا فروش سمندر دیدم و به همین روش اقدام کردم... تقریبا هر سال سمندر میفروشن دونه‌ای ۵۰۰۰ تومن! ولی‌ امسال رسما اعلام شد که ممنوع!

ممنویت فروش لاکپشت جات (!!!) در جوار ماهی‌ قرمز... از "تابناک"

یادتون باشه اگر در تمام طول سال تو خونه مارمولک جات ببینین میزنین طفلکی رو میکشین بدون اینکه بدونین براتون کلی‌ حشره میخوره... فقط چون فکر می‌کنین "چندش آور"ه! و فقط چون یه سری آدم بیکار گفتن دمش سیانور داره... ولی‌ توضیح ندادن که سمش در این حده که اگه یه پرنده کوچیک اندازه سار یا گنجشک خوردش، دلش درد بگیر و دیگه همچین غلطی نکنه! اینم یه جور دفاع محسوب میشه.. یه دفاع مظلومانه که باعث شده ما آدما بیچارش کنیم! سمندر هم خیلی‌ شبیه مارمولکه... با این اوصاف که پوستش مثل قورباغه سرسریه و خیس! پس خیلی‌ هم موجود جذابی نیست واسه خرید نوروزی.

جون مادرتون نخرین!

 


 
با من هم دردی کنید، لطفا!
ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ 

شکایتی از ناپاکیها مینوشتم...

زمان استراحتم، سری زدم به "زمین پاک"! مطلبی خوندم که پتکی شد بر سرم... گیجم هنوز!

کلاه ایمنیتون رو بردارین! اسلحه‌ها غلاف... از این آدرس با من هم دردی کنید، لطفا!


تکلمه (یا تکمله؟):

- فکر کنم اگه با همین سرعت اخیر ۲-۳ مطلب دیگه بنویسم، دیگه نتونم خودم رو وبلاگ نویس ندونم! آخه روزی یک ساعت وقت ناهار بلاتکلیف پیدا شده که به نظر اضافه میاد... روزی یک وعده + یک ساعت وقت اضافه رو ترجیح میدم.

-من وبلاگ نمینویسم... پس هستم! گاوچران


 
انتخاب ۳۰ شخصیت برتر، و اندکی‌ خاله بازی در حیطه محیط زیست!
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ 

 

چهره‌های محیط زیست به انتخاب شهرداری: ۳ حیوان کش، در کنار ۴ مرحوم، ۲ شهید و ۲جانباز!

مختصری از سوابق برخی‌ از سروران و چهره‌ها به شرح زیر است.

۱- شادروان دکتر تقی ابتکار

استاد مهندسی مکانیک دردانشکده فنی دانشگاه تهران، دارای تحصیلات عالی درزمینه مهندسی مکانیک !

۲- دکتر عبدالله اشتری نخعی

۳- محمد علی اینانلو

حیوان کش و مبلغ حیوان کشی، کسی‌ که به خوردن جگر تازه کل و قوچ که بر سنگ داغ پخته شده، افتخار می‌کند. (از خاطرات شکار این شخص در شکار و طبیعت)

سردبیر سابق شکار و طبیعت

"شما ناگزیرید بکشید تا زنده بمانید، فراموش نکنید که برای کشتن، تیزترین کارد و کاراترین گلوله را به کار گیرید که حیوان با کمترین درد و هراس بمیرد."

سردبیر فعلی‌ طبیعت

عاشق طبیعت و عکس‌هایی‌ که ایشان را عاشق طبیعت جلو دهد!

"خیلی ها پیش از آنکه با سفر بشناسند با شکار می شناسند" ش

همو که میپرد، ولی در ارتفاع پست!

او که حامیان حیوانات را سانتیمانتال خطاب می‌کند و کشتن را به بهانه ورزش، تبلیغ و توجیه، با این توهم که گویا ایشان فرستاده الهی هستند برای هرس کردن طبیعت ناقصی که خود یارای هرس کردن خویش ندارد. وسیله هرس کردنشان هم سلاح‌های ۲۰ میلیونیست! وی شدیدا خود را طبیعت مرد میداند!

۴- دکتر امرالله آهنی

۵- دکتر سهراب بنی سلیمان شیبانی

حیوان کش و مبلغ حیوان کشی، جراح متخصص - فوق تخصص جراحی گوارش!

صاحب امتیاز و مدیر مسئول شکار و طبیعت

۶- زنده یاد دکتر فرنوش بهرام پور

۷- شهید ناصر پیروی(محیط بان)

قربانی معروف محیط زیست

۸- دکتر محمد حسین جزیره ای

۹- دکتر ویکتوریا جمالی

۱۰- شادروان دکتر کریم جوانشیر

۱۱- دکتر یوسف حجت

عضو کمیته محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران

فوق دکترای پژوهشی،دکتری: مهندسی مکانیک (ماشین های دقیق)،کارشناسی ارشد: مهندسی مکانیک (ساخت و تولید)،کارشناسی: مهندسی مکانیک

مدرس دانشگاه تربیت مدرس

 همکار در کار‌های پژوهشی خانم دکتر ابتکار (نویسنده طرح پژوهشی معروفی که آبروی علمی‌ ایران را به دلیل کپی‌ برداری ۸۵% مطالب بدون ذکر منبع برد.)

طرح پژوهشی، همان است که در آمد جنبی اعضای هیئت علمیست و مسببب ارتقای درجه ایشان!

۱۲-  مهندس جانباز محرم دلاوری

مهندس محرم دلاوری، فرمانده یگان حفاظت سازمان منابع طبیعی گیلان از همکاران شهید غفاری  که خود و فرزندانش بارها مورد تهدید قاچاقچیان واقع شده‌اند.

۱۳- دکتر سید محمود شریعت

عضو سابق هیئت علمی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران

۱۴- جانباز کریم شفیقی

۱۵- مهندس فریبرز شکرایی

مبلغ شکار و نویسنده شکار و طبیعت

نویسنده کتاب  شکار و صید در جمهوری اسلامی ایران

عکاس حیات وحش

۱۶- مهندس هوشنگ ضیایی

فوق لیسانس کشاورزی

عضو هیات مدیره اکوتور ایران

استاد دانشگاه و عضو IUCN

نویسنده کتاب "راهنمای صحرایی پستانداران ایران"

مدیر برکنار شده پروژه حفاظت از یوز آسیایی

انتقاد از ایشان به قلم صاحب منصب اسبق این پست اکبر همدانیان (کارشناس ارشد علوم محیط زیست و مدیر سابق پروژه ملی یوزپلنگ آسیایی)

۱۷- زنده یاد یوسف علی پور

۱۸- دکتر منصور قیاس الدین

دکتر منصور غیاث‌الدین، متخصص بهداشت هوا و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

اولین نوازنده زنگ خطر فرار پرندگان از هوا‌ای آلوده تهران...

پرنده‌ها هم از تهران گریختند

 ۱۹- مهندس بیژن فرهنگ دره شوری

 پدر محیط زیست ایران؛ تنها کسی که می‌تواند پلنگ را غافلگیر کند و از او عکس بگیرد.

حافظ لاک پشتهای جنوب

و او که در" شیب دراز به لاک‌پشت‌ها می‌اندیشد "

۲۰- مهندس رمضانعلی قائمی

مهندس رمضانعلی قائمی، کارشناس محیط زیست و رئیس سابق سازمان محیط زیست گلستان

۲۱- دکتر عبدالرضا کرباسی

مدیریت استراتژیک در محیط زیست،ژئوشیمی زیست محیطی
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->

۲۲- دکتر ناصر کرمی

۲۳- دکتر اسماعیل کهرم

استاد دانشگاه تهران و کارشناس محیط زیست

چندان نیازمند معرفی‌ نیست!

۲۴- دکتر مجید مخدوم

رییس گروه برنامه ریزی و مدیریت محیط زیست دانشگاه تهران، فردی که از او با نام پدر دانش نوین محیط زیست ایران یاد می شود

۲۵- دکتر مه لقا ملاحی (مادر محیط زیست ایران)

پایه گذار و مدیرعامل جمعیت زنان مبارز با آلودگی

مدیر مسئول و سردبیر فصلنامهٔ فریاد زمین

۲۶- مصطفی میرسلیم

مهندس مصطفی میر سلیم وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی!!!

۲۷- اسماعیل میر فخرایی

مجری و تهیه کننده باسابقه رادیو و تلویزیون

لیسانس زیست‌شناسی از دانشگاه تهران

رشته رادیو و تلویزیون از دانشگاه ایلی نوت جنوبی

فوق لیسانس ارتباطات در آموزش از همان دانشگاه

ساخت بیش از 500 برنامه در زمینه مسائل علمی

سازنده مجموعه‌ علمی با طبیعت

۲۸- مهندس وحید نوروزی (اولین تشکل زیست محیطی)

ریاست معاینه فنی

 منتقد شدید وضعیت حیات وحش موجود در پارک پردیسان

۲۹- عبدالحسین وهاب زاده

نویسند:

آخرین واحه،آب مایه حیات

مراقبت از زمین راهبردی برای زندگی پایدار

 چقدر کافیست

مبانی محیط زیست

بهار خاموش

۳۰- دکتر علی نخ کشی

دکترا در رشته سیاست و مدیریت جنگل و منابع طبیعی از دانشگاه ژرژآگوست گوتینگن آلمان و عضو انجمن دوست داران ایران

-------------------------

در حاشیه:

برخی‌ که خود را مستقل نام گذاشته اند، با استقلال تمام عکسای خود را در جوار خبر کار کردند...

با توجه به استقلالشان، عبارات سید را که رسما در شناسنامه نوشته میشود و همچنین افتخار جانبازی دو نفر را حذف کردند... در شرایطی که دکتر بخشی از اسم شناسنامه خودشان شده.

و آنچنان از تشویق هنرمندان توسط حاضران بر آشفتند وانتقاداتی ژورنالیستی را مطرح کردند که خواننده نا آشنا، با سوپر استارها اشتباه میگیردشان. گوئی نشنیده اند که "هنرمند هرجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند"


با کمی‌ دقت، دو جابجایی در چیدمان الفبایی به چشم میخوره که اگر ماجرا فوتبالی بود بحث بر انگیز میشد!

۱۸- دکتر منصور قیاس الدین

۱۹- مهندس بیژن فرهنگ دره شوری

۲۰- مهندس رمضانعلی قائمی

 

۲۸- مهندس وحید نوروزی (اولین تشکل زیست محیطی)

۲۹- عبدالحسین وهاب زاده

۳۰- دکتر علی نخ کشی


از "خبرگزاری مهر" بخوانید..

و در "آوای سبز" ببینید خاکساری و نجابت را...

 
"درخت می کارم"
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧ 


بوی دفتر مشق و پاک کن و کلاس درس ...

"به دست خود درختی می‌نشانم               به پایش  جوی آبی می کشانم

کمی تخم چمن  بر روی خاکش                  برای  یادگاری  می فشانم

درختم  کم کم آرد برگ و باری                  بسازد  بر سر خود شاخساری

چمن روید درآنجا  سبز و خرم                   شود زیر درختم  سبزه  زاری

به تابستان  که  گرما  رو نماید                   درختم  چترخود  را می گشاید

خنک می سازد آنجا را  زسایه                  دل هر  رهگذر را  می رباید

به پایش خسته ای بیحال و بیتاب                میان  روز گرمی  میرود  خواب

چو شد  بیدار گوید : ای که اینجا                 درختی  کاشتی روح تو شاداب"

 

عباس یمینی شریف شاعر ونویسنده کودکان, ١٢٩٨-١٣۶٨ش.

روز درختکاری گرامی‌!

فقط یک روز تاخیر دارم، این یعنی‌ یه پیشرفت بزرگ!

 


کلمات کلیدی: درخت ، محیط زیست ، روز درختکاری
 
پیشنهاد جالبی از یک هم میهن
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧ 

امروز از عزیزی یک ایمیل جالب داشتم. فارغ از عملی‌ بودن یا نبودن مساله... بد نیست عزیزان سبز اندیش هم ببینن پیشنهاد رو:


اسم خیابان ظفر به خیابان خلیج فارس تغییر کنه تا سفارت امارات مجبور بشه برای آدرس سفارتش از این اسم استفاده کنه!

---------------------------------------------------------------------------------------------

لطفا در فصل سرد به فکر حیوانات شهری باشید!


 
گاف خبری، درنای سیبری و لبخند سید محمد مجابی!
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧ 

خبرگزری مستقل محیط زیست ایران، خبر از ورود یک قطعه درنای سیبری به ایران میدهد و در حاشیه خبر تصویر ۲ قطعه فلامینگو، آان هم از گونه‌ای که در ایران دیده نشده خودنمائی می‌کند.

قطعا دوستانی که افتخار رویت این پرنده نادر را داشته اند، با این نظر حقیر موافقند که درنای سیبری جانوری(!!!) است سفید، با صورت و پاهایی سرخ رنگ و شاه پرهای سیاه.

با جستجو در سایت google به دنبال عبارت درنای سیبری تصاویر زیبای زیر را در صفحه اول خواهید دید!

تصویر درنای سیبری به نقل از خبرگزاری!

 

لینک خبر از خبرگزری مورد اشاره:

http://www.iren.ir/wild_life/news/wl7.html

پی نوشت:

قابل توجه سرور بزرگوار سید محمد مجابی که دلیل لبخندشان را هنگام گاز گرفتن دستگاه OPG متوجه نشدند!

 


 
مبارکا باشه!
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧ 

روز محیط بان مبارک!

هرچند غیر رسمی‌ و بدون ذکر در تقویم رسمی کشور!


کلمات کلیدی: حامیان ، حیوانات ، حمایت ، محیط زیست
 
سارا فیل را کشت!
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧ 

سارا فیل را کشت! خوشحالم!!!عکس هاش رو ببینین!

گروه‌های حامی‌ حیوانات در جهان کوشیدند بانوی شیک پوش شکارچی را از صحنه به در کنند. اینکه "حامیان حیوانات" تا چه میزان در عدم انتخاب McCain و یارش Sarah Palin اثر داشتند خیلی‌ مهم نیست. اما این خیلی‌ مهم است که هر کاری توانستند در این زمینه کردند!

این روزها صفحات web پر بود از حقایقی که به خانم Sarah مربوط بود. اینکه اتاق نشیمن پدر و مادر این زن پر است از تروفی‌های کشته شده حیوانات،

اینکه ایشان حامی شکار گرگ با هواپیماست و در این زمینه چه میزان از بیت المال ایالتی (!!!) هزینه کرده،چه قوانینی‌ در این راه به تصویب رسانده و چه راهکارهایی ایجاد کرده.

اینکه در فلان سال سبب کشتار بیش از ۷۰% کل گرگ‌های شمال آمریکا شده یا اینکه به ازای هر دست چپ گرگ شکار شده مبلغ ۱۵۰$ میپردخته!

حتا اینکه یقهٔ لباس همواره شکیل ایشان در یک سخنرانی‌ پوست گرگ بوده یا اینکه در عکسهای یادگاری ایشان با شکارهایش یا عکس‌هایش در حال ماهیگیری خندان بوده! و آخر این نتیجه که رای دادن به McCain یعنی‌ حمایت از کشتار گرگ با هواپیما!

خوشحالم. نه از اینکه فیلی را بر عکس تصویر می‌کنم یا از اینکه Obama را دوست دارم. بلکه از این رو که Sarah palin, عاشق شکار و حامی‌ شکار ناجونمردانه گرگ با هواپیما پیروز نشد.

هرگز از برقرار ماندن هیچ "کشنده"‌ای خوشحال نشدم. این بار نیز.

بر قرار باشید "حامیان حیوانات"!

 


کلمات کلیدی: حیوانات ، حامیان ، حمایت ، محیط زیست
 
«نقدی بر تصاویر دیدنی از حیوانات» از «تابناک»
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧ 

برای "حامیان حیوانات"

میتونید کمک کنید! فقط با نوشتن یک درخواست!

مدتی است که سایت بازتاب اقدام به انتشار «تصاویر بسیار دیدنی از دنیای حیوانات» میکند که از سوی بینندگان به مانند سایر مطالبش مورد توجه قرار گرفته. ضمن تشکر، از گردانندگانش خواهش کوچکی داشتم که از لینک زیر میتونید پیگیرش باشید. ای کاش "بعضی مدیران" اندکی از "تابناک"یها  بیاموزند! و ای کاش "تابناک" و امثالهم بر قرار مانند!

"نقدی بر تصاویر دیدنی از حیوانات"

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=17503


کلمات کلیدی: حیوانات ، حامیان ، حمایت ، محیط زیست
 
مرگ تنها گوزن نادر شوکای ارسباران
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ 

خبر واضح است. واضح و تاسف بار!

"تنها گوساله موجود گوزن شوگای ارسباران در تبریز مرد .

به گزارش خبرنگار البرز از اهر ، در حالی که تصور می شد نسل شوکا از 30 سال پیش در جنگل های ارسباران منقرض شده است، یک رأس از این حیوان که کوچک ترین گوزن زرد ایرانی به حساب می آید، اواخر اردیبهشت ماه توسط یکی از جوانان روستای دارانا در غرب منطقه ارسباران پیدا شد.

این جوان که در هفته محیط زیست نیز از سوی سازمان مربوط تقدیر شد، این گوزن را که گوساله 15 روزه بود و مورد حمله سگ های گله قرار گرفته بود، نجات داده و به مدت دو هفته با یک بز شیرده تغذیه کرد و بعد آن را تحویل مأموران محیط زیست کلیبر داد.

این حیوان نادر به دلایلی همراه با بز شیرده به تبریز منتقل می شود و متاسفانه می میرد. انتقال آن از محیط طبیعی خود به تبریز، آن هم در حالی که در منطقه ارسباران مناطق حفاظت شده متعددی وجود دارد و امکان مراقبت در مراکزی چون آینالی وجود داشت جای تأمل دارد .

گفتنی است دو سال پیش یک راس خرس قهوه ای به علت تهدید محیط زیستش در منطقه قره داغ و در سرمای زمستان به سوی تبریز روان شد و بالاخره در دانشگاه آزاد تبریز به دام افتاد و سرانجام کشته شد ."

نقل از "تابناک"

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=13459

کد خبر: ۱۳۴۵۹ تاریخ انتشار: ۱۴:۰۴ - ۱۷ تیر ۱۳۸۷


کلمات کلیدی: حیوانات ، حامیان ، شکار ، محیط زیست
 
چقدر با اخبار تکان دهنده تکان خوردیم؟
ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧ 

در عین مخالفت اکید با بلاگ نویسی بعضی اوقات مجبورم که بنویسم. این چند خط در تعطیلات نوروز نوشته شده بود اما دلیلی بر انتشارش ندیدم. اکنون گویا دلیل هست! سیرک پردیسان!...

وبلاگستانمان سبز شده. یا حد اقل قرار است بشود. نظرهامان سبز شده. "ابتکار"ها سبز شده اند و ایده ها همه سبزند. اما گلی نیست. محصولی نیست. اگر هم هست جز سیاهی رنگی ندارد. یا تا امروز نداشته.

خبرها داریم و نشر میدهیم. معتبر ترینمان خبرنگارند. جایزه بگیر ها (نه به معنای خیابانی آن) همه در کار خبرند. اخبارهاشان همه  تکان دهنده. ما هم با هر خبری تکانی میخوریم، می لرزیم.....چون بیدی  به هر بادی...! اما چقدر باید تکان بخوریم؟ و با چه هدفی؟ فرد فردمان و به نام ناممان بلاگ داریم و خبرسازیم.....خبر داریم یا خبرنگار. ایده هم کم نداریم. ایده های بکر وزیبا. عمل هم کم نکرده ایم... اما عملهامان در حیطه بلاگمان سرگردان است. ایده هامان هم.

بلاگها بلای جان سبزمان شده و تفکر سبز نمادی از تمدن و منورالفکریمان. اما وزنمان؟ در حد هیچ! فقط حرفیم. اگر هم عمل باشیم فقط طغیانیم و  تحصن! برای سیرک، برای فلامینگو، برای هامون، بختگان، و برای دلفین های خلیج عزیزمان.

از زمانی که مدیران یکی دو گروه از سمن ها (سازمان های مردم نهاد) به نیت تکیه زدن بر کرسی ریاست سازمان محیط زیست نوچه ها استخدام کردند و نوچه پروری کردند سالها گذشته. نه نوچه ها در سایه اربابان چاق شده اند نه اربابان به رغم تلاش نوچه ها در حد و اندازه مدیریتی نزدیک به معاونت اولین شخص اجرایی مملکت نمایانده شده اند. آنچه بود تخیلاتی حبابین بود برای ارضای تمایلات اشخاصی که چندان علاقه ای به عمل نداشتند و تمام علایق به پسوند و پیشوند اسامی ختم میشد. امروز تفاوتی اما هست. معاونین اجرایی سابق اکنون وبلاگ نویسند و سبز اندیش! هوبره های تقدیمی به اعراب نیز فراموششان شده. مجوزهای شکار ویژه نیز. و طالبین صندلی ایشان هم گویا فراموش کرده اند همه چیز را! اما من با حافظه اندکم به خاطر دارم. که مبتکر سبز در گذشته مغضوب عده ای از "ان جو او" ها بود. اکنون اما "ابتکار" به صف وبلاگیان پیوسته! سبز است اما سبز- سیاسی. هنوز هم سبز سبز نیست! قطعا" دیگر کسی آرزوی صندلیش در سر نمی پروراند....(شاید همین نکته که دیگر جایگاهی برای حسرت ندارد سزای مدیریت سابقش باشد!)

اگر دو فردای دیگر جوادی نیز بیاید و سبز- سیاسی بنویسد چه میگوییم؟ و چه میگوید؟ حتما خوشامدش پیش پیش نوشته خواهد شد! اما سیرکش چه؟ یوزش؟ و گورش؟ فراموش خواهد شد؟ بد قولیهایش؟ اینکه سیرک و دلقک بازی عزیزانش در جوار سازمانش چه خونی به دل ما کرد و نتیجه چه شد! اینکه 7 اردیبهشت وعده ای داشت و چه شد! شک داشتیم که "داریس تونی" بساط بر چیند! اما یقین کردیم که برنخواهد چید! از اخبارش لرزیدیم! باز هم بلرزیم که سیرک و دلقک بازی و حیوان رقصانی محیط زیست تمامی ندارد؟ که مانده است تا پارک پردیسان تفرجگاه بماند و حیواناتش یکی یکی بمیرند؟ بچه یوز جدید پردیسان گویا "ماریتا" نشده مرد و سهم غذای اندکش را به شیرهای سیرک تقدیم کرد. سیرکی که تا سهم طبیعتمان را تمام نکند رفتنی نیست.

چه کنیم؟ تحصن؟ یا فقط غرولندکنیم؟ در بلاگهامان مطلب بزنیم؟ گفتگو؟ شکایت؟ یا فراموش؟ تفکرات سبزمان راچه کنیم؟ بایگانی موقت؟ وجدانمان را چه؟ حیوانات معصوم سیرک راچه؟ و اگر باز هم نشستیم و حرف زدیم....آینده را چه؟

جوادی باید نگاهی به صاحب مسند قبلی صندلیش داشته باشد. او همیشه بر آن صندلی نخواهد بود و همیشه مصون از انتقاد. اگر توانش باشد او هم روزی بلاگی خواهد داشت. اما شاید جوادی سبز را بر نگزیند! چرا که رنگ شرم بدقولان سبز نیست!

 

 


کلمات کلیدی: حامیان ، حیوانات ، محیط زیست ، حمایت
 
کیمیاگری شهرداری در تبدیل درخت اقاقیا به چراغ آبی!
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

بالای میدان کاج سعادت آباد اتفاقاتی در حال رخ دادنه! پوشش گیاهی از بین رفته و جای خالیش رو بلوکهای کف سازی پر کردن! و در میان بلوکها هم پایه چراغهای مزخرف شهرداری نصب شدن. حتما" معرف حضور هست! چراغهای با نور وقیح آبی!

سال قبل کارگر شهرداری رو دیدم که داره روی نرده های وسط خیابان رنگ اسپری میکنه و از اونجا که ما کار درست و حسابی هرگز انجام نمیدیم، نرده و بوته های پشتش و خاک و مردم در حال گذر و ماشینها از این رنگ خوب، بی بهره نمیموندن و تمام بوته های منطقه به شکل دلفریبی سفید شده بودن. باز از جایی که ما عمدتا" کار درست انجام نمیدیم با 137 تماس گرفتم! به 1888 ارجاع شدم و مطلب رو گزارش کردم. گفتن خوب پیشنهاد؟؟ عرض کردم "یک مقوایی کوفتی مرضی بگین بگیرن پشت حصار در حال رنگرزی که گیاهان تزیینی داغون نشن!" مسوول محترم با صدای تلق تولوق کیبورد شروع به نوشتن کردن......

ی ک   م ق و ا ی ی   چ ی ز ی   ب گ ی ر ن   پ ش ت   ح ص ا ر   د ر   ح ا ل    ر ن گ ر ز ی  ..........!

و بعد فرمودن چشم!

فردا که کار آقا رنگیه تموم شد از شهرداری تماس گرفتن که "سلام، جناب شریفی؟ گزارش به منطقه ارسال شد جهت پیگیری" تلپ! این تلپ صدای قطع خط بود در شرایطی که من ذوق زده با چشمان گرد داشتم احوال اپراتور رو می پرسیدم که مودب جلوه کنم!

فردا که کار آقا رنگیه تموم شد و همه بوته ها از میدون کاج تا بالای خیابون یک در میون این طرف و اون طرفشون به شکل زیبایی سفید شده بود مجددا" تماس گرفتن که "سلام، جناب شریفی! گزارش به منطقه ارسال شد جهت پیگیری. انجام شد؟" و من که داشتم تشکر میکردم از پیگیریهای با پشتکار عوامل شهرداری ، ندا آمد که:

"پس انجام شد!" تلپ!!!

من سرشار از احساس شهروند خوب بودن، با 1888 تماس گرفتم که ماجرا رو شرح بدم و دادم. گزارش مجددا" به منطقه ارسال شد برای پیگیری موکد و اگه نمیشد باید میرفتم "منطقه" شکایت میکردم! من هم دیدم بوتته هامون به این قشنگی! چرا کار بنده های خدارو بی اجر کنیم! اصلا" ما معمارا به شهر چیکار داریم؟؟ شهر رو "سردار دکتر خلبان" ها اداره کنن بهتره. دامپزشکامون هم که قلاده وراد میکنن و میکروچیپ و این چیزا! ما هم از حیوونا حمایت میکنیم به جاش!

خلاصه! اون بوته های سفید الان دیگه کلا" وجود خارجی ندارن! جایی که ریشه داشتن الان موزاییکه! و 3متر 3متر چراغهای بدرنگ و بد تناسب و بد شکل که اصلا" مال وسط خیابون نیست! حد اقل قبلا مردم چون عبور از لای درختها براشون سخت بود از محل عبور عابر رد میشدن! ولی الان همه جا شده محل عبور و بعضی جاها خطکشی عابر داره که کلا" مردم سعی میکنن ازش رد نشن.(به عکسها دقت کنید)

من نمیدونم اگه تو شهر سرشار از سنگ و آهنمون نخوایم در رفوژ میانی بلوارهامون درخت و بوته داشته باشیم..... و مجوز بام-باغ  (roof garden) رو هم ندیم آینده چی میشه. شهرداری اگه بخواد فضای سبز رو حذف کنه باید چه کرد؟

دارم گزارش کوتاهی برای روزنامه ها مینویسم. تا امروز کسی رو ندیدم از نور این چراغها راضی باشه. مغازه دارها بهش میخندن. مردم بدشون میاد و همه میخوان برگرده به حالت قبل. اینکه تولید کننده این چراغها کی هست و کدوم یار غار شهرداری نمیدونم ولی میدونم که با توجه به تخصصم باید ماجرا رو پیگیر باشم و اگر کسی راهنمایی یا نظری داره خوشحال میشم که کمکم کنه.

شکل و رنگ این چراقها همونقدر جنایته که حذف فضای سبز! البته دیروز نشد عکس شب هم بگیرم. به زودی میگیرم!


 
ماجرای شیر پیتزاخور و ماهی قرمز
ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

روزنامه پرتیراژ همشهری دوشنبه19 فروردین ماه مطلبی در صفحه ویژه محیط زیست چاپ کرد تحت عنوان "جناب شیر پیتزا سفارش بدهد!" این مطلب متنی بود دررابطه با ماهی قرمز هفت سین و با نتیجه ای در مذمت طرفداران محیط زیست!

 صرف نظر از عدم ارتباط منطقی عنوان و متن و نتیجه، نگارنده مطلب با زبانی غیر روزنامه ای از ذهنیات خویش در قالب احکامی قطعی وبه عنوان مقدمه، محملی ساخته برای متنی که ظاهرا" قرار بوده در قالب طنز بگنجد. مطلب با چند سووال استفهامی ادامه یافته و در انتها جملاتی چون اشک تمساح برای گرفتن این نتیجه:

 "دلسوزی برای ماهی قرمز سفره هفت سین منطق اکولوژیکی و زیست محیطی ندارد"!

 دقت در متن ذکر شده روشن میسازد که در کل متن تنها یک و فقط یک جمله صحیح وجود دارد! که البته صحت آن نیز منوط به صداقت نویسنده است! " نگارنده البته... مایل است در دلسوزی برای ماهی قرمز سفره هفت‌سین با آنها (طرفداران ایرانی محیط ‌زیست) همراهی کند."

 قبل از پاسخ به این متن سراسر اشکال لازم است رابطه حامیان محیط زیست را با "سانتیمانتالیسم" بررسی کنیم. واژه سانتیمانتال (sentimental) عمدتا" درفرهنگ لغات به عنوان واژه ای وارداتی از فرانسه و انگلیسی و به مفهوم "احساساتی" آمده. مترادف آن را "Emotional" و مخالفش را "بی احساس"، "بی عاطفه" (Heartless) ذکر کرده اند. (عمید/حییم/دهخدا) متاسفانه اخیرا" افرادی با نیت خاص و با مفهوم نه چندان مثبت از این واژه برای غیر منطقی یا ضد منطق خواندن حامیان محیط زیست استفاده میکنند. در واقع اولین شخصی که این واژه را به صورت هدفمند و مکرر به این منظور به کار برد، شکارچی پیری بود که برای توجیه حیوان کشی خودحامیان حیوانات را چنین خطاب کرد، اما راه بزرگ شدن و بزرگ بودن، هرگز کوچک شمردن دیگران نبوده و نیست. واضح است که گفتن این عبارت از جانب فردی که به مدد سلاح دورزن، از فاصله زیاد حیوانات را برای تفریح هدف قرار می دهد، چه مفاهیم عظیمی در پس پرده دارد. پس واضح است که در برابر وحشی گری(Barbarism) و بربریتی چون زخمی رها کردن یا کشتن تفریحی حیوانات، سانتیمانتال خطاب شدن نه تنها غیر منطقی بودن و ضدارزش نیست، که بر عکس ارزشمند نیز مینماید.

 اما در رابطه با ماهی قرمز سفره هفت سین و ارتباطش با شیر و پیتزا!

 عزیزگرانمایه ای موضوع ماهی قرمز سفره هفت سین را "از مهمترین نمایه های وجه سانتیمانتالیستی طرفداران محیط زیست" تشخیص داده و در پس این تشخیص با دیدی عاری از منطق و سند، نگاه عمده طرفداران محیط زیست را به شدت احساساتی خوانده است. اینکه جامعه آماری این متخصص چه کسانی را شامل میشود مشخص نیست، اما تسری خواص چنین جمعیتی به کل طرفداران محیط زیست را حتی اگر اقدامی به دور از منطق نخوانیمش، به شدت ژورنالیستی می نماید.

 منطق عمیق و فلسفه خاص متخصص عزیز، نتایج دیگری نیز برایمان دارد...که " طرفداران ایرانی محیط ‌زیست هرگز حرف، نگاه و ایده تأثیرگذاری در حوزه‌های جدی مثل سیاست، اقتصاد و فرهنگ نداشته‌اند" !!! پر واضح است که در این مملکت سیاستمداران، اقتصاد دانان و اهالی فرهنگ چشم امید به "حرف، نگاه و ایده" گروه اندک طرفداران محیط زیست ندارند. چرا که در عصر حاضر عمده علوم طبیعی و انسانی چنان تخصصی گشته اند که مقایسه آنها با عهد ابن سینای جامع العلوم چندان منطقی نیست. مضافا" اینکه در شرایط حاضر تداخل مسایل با سیاست چندان به سود حرکات اجتماعی منطق گرا نخواهد بود. مسایل فرهنگی اما بخش قابل توجهی از تلاشهای حامیان محیط زیست را شامل میشود، چرا که ارزان ترین و موثرترین راه برای زمان و شرایط حاضر است. اقدامات وسیع در زمینه مسایل مطروحه نیز به دلیل قلت فعالان محیط زیست در کشور و اختلاف نظر گروه های مختلف، تا کنون مقدور نبوده.

 ظاهرا" به زعم نویسنده مطلب، در حوزه "شوخی یا غیر جدی" چون محیط زیست نباید برای مردن حیوانات به هر دلیل یا کنده شدن هر بوته سوز و گداز کرد. شاید ندیده اند جمله معروف تابلوهای زیست محیطی را:

مرگ یک بوته سبز، مرگ ما انسانهاست!

 و شاید ندیده اند قوانین و سخنان بزرگان را در رابطه با کشتن حیوانات! ما به کنده شدن بی دلیل و بی توجیه هر بوته منتقدیم و به کشته شدن بی توجیه هر حیوان. به آزار هر حیوان و قطع هر درخت بدون دلیل و توجیه و منطق! که البته باید هم باشیم. کدام حامی محیط زیست یا حیوانات با حق مسلم شیر در انتخاب شکارش مخالف بوده که چنان با تمسخر نامگذاریمان می کنید؟ در کدام جهان این گونه افراد را جزیی از طرفداران محیط زیست به حساب آورده اند و نام های طنز گونه ای چون "«مخالفان خورده‌شدن آهوها توسط شیرها»" بر آنها گذارده اند؟

 جهانی که در ذهن دارید چیست؟ کجاست؟ ساکنانش کیستند؟ محیط زیستش چگونه است؟ حیوانات و گیاهانش چگونه اند؟ این جهان تخیلی نیاز به توضیح دارد! نیاز به تعریف... به تجسم و خلاقیت و اندکی ژورنالیسم!

 ما حامیان حیوانات و عاشقان حفاظت از محیط زیست، هر بار که در طبیعت، در فیلمها یا در قالب تصویر شاهد صحنه شکار طبیعی جاوران هستیم، سر تعظیم به قوانین مادر زمین فرود می آریم و هر کجا که صدای گلوله تفنگداران ماشین سوار را میشنویم، شرممان میگیرد از انسان بودنی که از سر تفریح و نه از سر نیاز جان جانداری را میگیرد.

 دوست بزرگوار! کدام فرد طنازی بجز شما غذایی چون پیتزا برای شیر تجویز کرده؟ فردی خارج از جامعه آماری سرکار؟ دوست بزرگوار! حتی در باغ وحش های عقب نگه داشته شده ایران، برای مصرف شیرهای اسیر، به جای تقدیم منوی پیتزا، روزانه الاغ سر میبرند. دور نیست! باغ وحش ارم....در چند کیلومتری شما! و ما بر خلاف دوستان جامعه آماری شما از این کشتن ها هم ناراضی نیستیم! چرا که امیدواریم سالانه فقط یک نفر با دیدن شیرهای باغ وحش، در حسرت انقراض شیر ایرانی بسوزد و به حامیان حیوانات و محیط زیست بپیوندد شاید که با حظورش انقراض یوز و خرس و گرگ و گور ملغی شود!

 عالیجناب!

 سالها تلاش کردند و کردیم تا مردم بدانند در سفره هفت سین دو موجود زنده دارند، سبزه و ماهی. اگر سبزه را در روز سیزدهم در رسمی دیرین به مام طبیعت پیشکش میکنند، ماهی را نیز چنان کنند. اما نه هر طبیعتی! مردمی که سبزه را به آسفالت اتوبانهای شهری میسپرند تا نقش مسطحش، پایان مضحکه آمیزی باشد برای سمبل رزق و روزی زراعت محور ایرانی، ماهیشان را هم چون سوسک و مگس می پندارند اگر مرقومات سرکار را خوانده باشند.

 مهمتر از دلمشغولی نجات ماهیها که بر خلاف نظر شما بسیار حایز اهمیت است، اسفند و فروردین برای حامیان حیوانات و محیط زیست دلمشغولی دیگری نیز دارد. غذا دهی به برخی حیوانات وحشی و شهری با توجیه زیست محیطی و اقدامات آگاه کننده و فرهنگی برای جلوگیری از حیوان کشی در فصل زاد و ولد، از کشتن حیوانات نابالغ، از کشتن مادران حامله و کشتن نرهای بارآور و.... شما ماهیها را مهمتر دیدید شاید دیگران چنین نبینند!

 اگر کمی، فقط کمی به دنبال مطالب مرتبط با ماهی قرمز میگشتید، دلیل رهاسازی ماهی قرمز را در حوضچه های پارکها، رفع دلتنگی حاصل از تنهایی این حیوان نمیپنداشتید و این رفع دلتنگی را هم دلیلی بر عمر زیاد ماهی نمیخواندید. این اشتباه حاصل همنوع پنداری است که سبب می شود انسانها بدون اطلاعات مناسب، به حیوانات الطاف و محبتهای انسانی داشته باشند. چنانکه درصد بالایی از ماهی های قرمز هفت سین به دلیل خوردن غذای انسانی میمیرند.

 در پاسخ سووالتان در رابطه با تفاوت حق حیات ماهی قرمز و قزل آلای خوراکی توجهتان را به مطلبی جلب میکنم. چنانکه احتمالا" مستحضرید، ماهی قرمز در عین حلال گوشت بودن، چندان مصرف خوراکی ندارد اما ماهی قزل آلا به قصد مصرف خوراکی از آب خارج میشود. کشتن قزل آلا برای خوردن (مشروط به تقید به ضوابطی) همانند شکار آهو توسط شیر امری طبیعی محسوب میشود. اما آیا شیری سراغ دارید که جانورانی را بدون توجیه غذایی بکشد؟ یا بیش از میزان نیازش به شکار بپردازد؟ یا اصولا" با آماری نزدیک به آمار کشتار ماهیان قرمز در ایام نوروز مرتکب کشتار شود؟

 حساسیت و پیگیری ماجرای ماهی قرمز به دلیل کشته شدن بی توجیه آن است و اینکه ارزش جان حیوانات را برای مردم کم میکند.

 در نظر گرفتن سرانه ماهی قرمز و اینکه هر خانواده فقط یک یا دو ماهی قرمز در سال میکشد نیز بسیار جالب است! با این توجیه آماری شاید کشتن بی توجیه یک یا دو یوزپلنگ، گور و گرگ توسط هر خانواده کار عجیبی نباشد چرا که جان یکی دو حیوان ظاهرا" ارزش بالایی ندارد البته منوط به اینکه حفاظت از رسمی دیرین چاشنی ماجرا شود. اگر یکی دو ماهی را برای یک خانواده در نظر بگیرید که ظاهرا" چنین پنداشته اید، مساله چندان اهمیتی ندارد اما جمعیت کشورتان را اگر بدانید، اهمیت مساله کمی بیشتر از یک یا دو ماهی قرمز خواهد بود. و اگر آمارها را خوانده باشید شاید با اعدادی بیش از 60000000 ماهی در ایام نوروز چندان غریبه نباشید.

 و بدانید که اتفاقا" ما برای ماهیهای قزل آلای تابه ای هم دلسوزی میکنیم! چرا که بربریت و وحشی گری جان این حیوان را نیز با زجر و شکنجه میگیرد که از عقل و عرف و منطق و شرع حرمت ان استنباط می شود. بله! شاید زنده زنده پختن قزل آلا را برای اینکه هنگام سرو لبانش هنوز باز و بسته شوند شنیده باشید! از بیماریهای این حیوان در حوضچه های پرورش اطلاع داشته باشید! و نمایش جان دادن این حیوانات را به هنگام انتخاب و خریداری توسط مشتری دیده باشید که ظاهرا" تبدیل به نمایش جذاب و سرگرم کننده ای برای کودکان شده!

 اگر قبل از سپردن متن سراسر اشتباهتان به چاپ کمی کنکاش منطقی میکردید و بدون جبهه گیری مطالعه می کردید میدانستید که برای زندگی طویلتر ماهی در حوضهای پارکها دلایل بسیاری وجود دارد و برای عمر بسیار کوتاهش در تنگ هم دلایل بسیار. برای عدم رهاسازی ماهی قرمز در طبیعت همانقدر توجیه موجود است که برای عدم نگهداریش در تنگ! و البته برای احترام به طبیعت، باید بدانید که مردن ماهی در تنگ با شکار شدنش توسط شکارچیان طبیعیش در طبیعت، تفاوت بسیار است. به خاطر دارید که سابق بر این بسیاری معتقد بودند "یک شیر مرده بیرون قفس از ده شیر زنده درون قفس ارزشمند تر است" ؟ منظور جمله واضح است نه؟

 پس بجای اثبات علاقه تان به ما انسانهای رقیق القلب، و به جای دلسوزی عاری از دانش و منطق برای ماهیها یا هر موجودی، و به جای صرف وقت برای صرفا" چاپ یک مطلب و افزودن به رزومه کاریتان، کمی، فقط کمی مطالعه و تحقیق کنید تا ضمن بالا بردن دانش زیست محیطی خود، سبب نشر مطالب منحرف کننده ، به اشتباه انداختن جامعه و افترا به جمعیت کم تعداد اما منطق گرای حامیان حیوانات و محیط زیست نشوید. جامعه آماریتان را با منطق آماری انتخاب کنید نه با اهداف ژورنایستی! تا شاید شما هم بدانید که دلسوزی برای هر جانداری، من جمله ماهی قرمز سفره هفت سین، نه تنها منطق زیست محیطی و اکولوژیکی دارد، بلکه دنیایی از بررسیهای منطقی را نیز یدک میکشد.

 پس لطفا" یا ماهی قرمز نخرید یا به توصیه مطلعین و نتایج مطالعات دوستانتان به دیده سوژه ژورنالیستی ننگرید! شاید ماهی قرمز شما هم زنده بماند!


کلمات کلیدی: حامیان ، حیوانات ، حمایت ، محیط زیست
 
عهد دکتر جوادی در رابطه با سیرک پارک پردیسان
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

فردا هفتم اردیبهشت ماه 1387 است. روزی که عهدی به انجام می رسد. آرزو می کنم برای اولین بار در تاریخ، مدیری از مدیران بزرگوارمان بر عهد خویش مانده باشد! امیدوارم سیرک ننگین پردیسان طبق قرارهای قبلی بساطش را جمع کند و برود.

 ما نیز از یاد خواهیم برد...

 که به بهانه اشتغال زا بودن و با تجمعی ۷۰ نفره قلیان ازاد شد.

 که تجمعهامان با داعیه دفاع از آرمانها و اعتقادات، با برنامه ریزی برای 200 نفر شروع میشد و با جمعی 30 نفره از آشنایان خاتمه میپذیرفت.

 که توان همکاری نداریم حتی در حد قهوه چی های حامی قلیان!

 که اگر برای احدی از قهوه چی های حامی قلیان مشکلی کوچک، حتی در حد جلب تسبیح پلاستیکی رخ میداد، جمعی به نام غیرت و مرام و مردانگی پیگیر ماجرا میشدند.

 که برای یکی از حامیان حیوانات مشکلی پیش آمد و همه از او اسطوره ای ساختند در دنیای مجازیشان.

 که مخالف قربانی کردنیم، اما اگر دوستی از هم فکرانمان قربانی شود، چندان هم مخالفت نخواهیم کرد.

 که همه با هم در مدتی کمتر از یک روز خبر مرگ جمعی دلفینهامان را از خبرگذاریها در بلاگمان کپی می کنیم.

 که حامی حیواناتیم، و تنها دلیلمان کثیفی گربه های شهرمان است.

 که حامی گیاهانیم، و افتخارمان، زنده نگهداشتن لاکی بامبوی هزار تومانیمان است.

 که حامی محیط زیستیم و تنها افتخارمان رقابت با حامیان محیط زیست است. که...

 به تمام مقدسات عالم قسم، در این میان چیزی که از بین میرود فقط انسانیت ما نیست!

 یوز هم هست!


کلمات کلیدی: حامیان ، حیوانات ، حمایت ، محیط زیست
 
شلیک نکنید! بهار فصل زندگیست
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦ 

هم زمان با نمایشگاه محیط زیست، سفری داشتیم به شهر زیبای کرمان. بر خلاف پیش بینی خیلیها- من جمله خود من- این بار گویا نه از تشکلها خبری بوده و نه از مباحثات بین حامیان حیوانات و شکارچیان. اما در کرمان همایشی بود تحت عنوان "نقش رسانه ها در گردشگری". همایشی بی نظم، بی نظم و بی نظم.... که از خوب یا بد حادثه، در اتاق روبروی هتل محل اقامت ما میهمانی داشت لطیف تر از برگ گل. فردی که حامیان حیوانات، گیاهخواران و علاقمندان و فعالان حقوق حیوانات را انسانهایی "سانتیمانتال" میداند و تفکرشان را "سانتیمانتالیسم". شکارچی پیر، محمد علی اینانلو، میهمان ویژه همایش کرمانیها، از پشت در و صرفا" از تن صدایش قابل شناسایی بود و البته از لحنش که با افتخار اعلام می کرد به دلیل بی نظمی از بدو ورود مثل ... پاچه همه دست اندرکاران همایش را...!

کوچکی دنیا باور کردنی نبود! شکارچی پیر، روزی بت خیالم بود. سالی 44000 کیلومتر سفر زمینی، راه بلد تمام جاده های خاکی کشور، سردبیر "شکار و طبیعت"، طبیعت مرد(!!!)، آشپز چیره دست، راننده حرفه ای، خلبان، بیابان رو، عاشق طبیعت(!!!) و.... خواصی بود که از او بتی ساخته بود در ذهن کودکیم. حق داشتم که از دیدنش بعد از یک آشنایی دیرین شاد باشم چرا که در برنامه تلویزیونی این شخص، تحت عنوان "با طبیعت" به دلیل ممنوع الچهره بودن او، دیدن چهره اش مقدور نبود و بازترین تصویر ایشان گوشه سبیلی بود در پیش زمینه والبته طبیعت هم در پس زمینه!

از کودکی عاشق حیوانات بودم و گیاهان، اما آغاز فعالیتم در زمینه حیوانات مصادف بود با انتشار نشریه شکارچی پیر، "شکار و طبیعت" و پیگیری کتبی اشتباهاتی که در مقالاتش چاپ شده بود. به خاطر دارم که در همان دوره هم بحث بر سر نام"شکار و طبیعت" یا به زعم خودش "شکار و دوستداران طبیعت" کم نبود چرا که غالبا" آن را "دوستداران شکار و طبیعت" تصور میکردند و عملا "دوستداران شکار" را از "طبیعت" جدا می شمردند.بگذریم...

چون لقمان به او مدیون بودم و هستم، که با نشریه اش راه را نشانم داد. اگر او نبود شاید من و بسیاری دیگرهم امروز تا این حد به حیوانات علاقمند نبودیم. حیواناتی که در نشریات مشابه نشریه این مرد، همواره نقش سیبلی متحرک را بازی می کنند.... که خال سیاه وسط سیبل یا قلب سفید و پاکشان است یا مغزشان و دریغ که تفنگدارن محتاج بوی خون هرگز سپیدی این قلب را توان دیدن ندارند.

به یاد می آوردم، نوشته ها و خاطرات شکارهای چاپ شده در شکار و طبیعت را. در اندیشه بودم که شکارگر پیر در این ده سال، به مدد تکنولوژی کثیف تولید سلاح، چند حیوان دیگر را از فاصله غیر قابل درک توسط جانور، با کشیدن ماشه به خاک و خون کشیده بود و به رسم همیشگی شان، جگر چند حیوان را تازه و گرم، بر سنگهای داغ دور آتش سوزانده و به دندان کشیده بود. مجسم میکردم تک تک حیواناتی را که با صدای منزجر کننده نشستن گلوله بر گوشت تنشان، به ناچار در برابرتکنولوژی به زانو در آمدند و جفتها و بره ها و تخم هاشان را برای همیشه در انتظارآرامش و غذا و گرما گذاشتند.... و گیج بودم از تجسمی دیگر در این میان.... که من-کودک جوانی این مرد- در این مدت و با خواندن خاطرات شکار کشان، از کشتن بیزارتر شدم. نه کشتم، نه سبب شدم بکشند. تا توانستم برای زنده نگه داشتن، تلاش کردم. تجسم کردم گربه های مریضی را که زیر سرم و اکسیژن، معصومانه مردند. پرندگان تیر خورده و بال شکسته ای که برای تنظیم تفنگ عزیزان از طبیعت خارج شدند و هرچه تلاش کردیم و کردند، به طبیعت باز نگشتند. تن بیجان سنجاب زمینیهای بازیگوشی که هدف تفریحی متمولین تفنگ به دست شدند و پوستهایی که لباس فاخر بانوان شیک پوش شد و دمهایی که آویز آینه کامیونها! و اینکه چقدر در این زمینه حرف زدیم و بحث کردیم و تلاش که حد اقل جلوی مرگ یکی از حیوانات را بگیریم. این مرد طبق ادعای خودش، دوربین به دست گرفته، و گویا تفنگ به دیوار آویخته که اگر چنین باشد قابل تقدیر است. این قبول که مدعی بزرگترین آرشیو فیلم و عکس مستند ایران است...قبول که "جهانی در یک مرز" بودن ایران، انتخاب ایشان است و قبول که بسیار ایران شناس است.اما ای کاش گامی در جبران کشتارهای سابقش بردارد، زیرا با ادعاهایش، محتمل است که بالقوه توان علاقمندی به طبیعت و حیوانات را داشته باشد. به خاطر دارم که در یکی از شماره های نوروزی "دوستداران شکاروطبیعت" تیتر زده بود که:

"شلیک نکنید! بهار فصل زندگیست" و خیلیها متهمش می کردند که منظورش ازدیاد شکار است برای خالی نماندن مجوزهای شکار سال آینده! اما در طبیعتی که امثال این مرد برایمان به رسم امانت نگهداری کردند، دیگر جایی برای شلیک باقی نمانده...

تفنگ به دستان عزیز!

 "شلیک نکنید! جهان جای زندگیست."


کلمات کلیدی: شکار ، حامیان ، حیوانات ، محیط زیست
 
نامه سرگشاده یک حامی حیوانات به رییس سازمان حفاظت از محیط زیست
ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦ 

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر، بخششگر بر انسان و بخشایشگر بر کل موجودات

 

سرکار علیه خانم دکتر جوادی،

 

ریاست محترم سازمان محیط زیست،

 

سلام بر شما !

 

از هموطنان شما هستم....اما نه از آن گونه که شما میشناسید! گویا سرکار معتقدید که مردمتان اگر به سیرک نروند، به سراغ فیلمهایی میروند که "فیلم ناجور" خواندیدشان! قصد شکایت از شما از جانب هفتاد میلیون ایرانی به خاطر این اتهام و ناسزایتان ندارم....چرا که مدیرید و قدرتمند.

 

تفاوت من و شما به قاعده باید از سوی خدا در تقوا و ترسی باشد که از خدا داریم و ارزشهای اکتسابیمان به مانند تحصیلات و تخصص(که متاسفانه هر دو محیط زیست نیست!)  قطعا" در گامهای بعد ارزش گذاری. شاید هفتاد میلیون هموطنتان منهای من برنامه تلویزیونیتان را ندیده باشند و اصلا" از شما شکایتی نداشته باشند (که قطعا" میدانم چنین نیست!) از شما گله ای دارم! من به مانند شما هرگز برای ملتی تصمیم نگرفته ام که برای حذر از "فیلم ناجو"ر به "سیرک" بکشانمشان! و البته به ازای هر نفر هم 15 الی 25000 تومان ناقابل به جیب خلیل عقاب و ایتالیاییها بریزم!

 

من، هموطن شما، امروز در پارک سازمان متبوعتان، شاهد صحنه های زیبایی بودم. اما باز هم نه از آن زیباییها که شما میشناسید!

 

درست در زمانی که برج یک پارچه سنگ خارای سازمان متبوعتان در خاموشی آرمیده بود، زمانی که هموطنانمان پیرو تبلیغات رایگانتان در رسانه ملی به سیرکی آمده بودند که آنها را از فیلم ناجور بر حذر میدارد و به ظن شما نوعی تفریح یا آموزش است، زمانی که خانواده های محیط بانان اخیرا" شهیدتان در سوگ عزیزان نان آورشان گریانند و زمانی که خانواده چند محیط بان دیگرتان مشغول تیمار عزیزان مصدومشان هستند که ازحامیان حیوانات این مملکتند و در راه این حمایت تا یک قدمی شهادت پیش رفتند و درست در زمان حظور جناب آقای "خلیل عقاب" با اتوموبیل رویاییشان در ورودی سیرک، جمعی از حامیان حیوانات ایران-وطن زیبای من و شما-  در حرکتی خودجوش مشغول بیان متمدنانه ترین مخالفتی بودند که در عمرم شاهد بودم. مخالفت با آزار حیوانات در مقر مرکزی حامیان محیط زیست ایران! از چهره هاشان مرفه بودن و بی درد بودن خوانده نمی شد....چرا که قدر مسلم اکثریت قریب به اتفاق مشتریان سیرک شما از آنها مرفه تر بودند! از ظاهر مشتریان سیرکتان، دانستم که "مرفه بی درد بودن" دیگر جرم نیست! واز ظاهر سیرک بانانتان خواندم که دیگر "تلبس به لباس کفار و استفاده از کراوات" فقط برای کسانی جرم است که تحت حمایت شما نیستند! و صد البته دانستم در روزی هستیم که داشتن "مرسدس" دیگر سبب حذر مسوولان از افراد نمیشود! "خلیل عقابتان" اگر از موی بلند ش درست شناخته باشیمشان، با مرسدسی وارد سیرک شد که تمام گروه مخالفتان در برگزاری سیرک، قبلا" فقط در اسکورت مقامات کشورهای اجنبی دیده بودند و صد البته دیدنش هم کافی بود! فهمیدیم و دانستیم که برای آموزش زیست محیطی در مملکتمان باید چه مشخصه ای داشت!

 

من، هموطن شما، در این زمان شاهد برخورد غیر متمدنانه دربان کراواتی سیرک تحت حمایتتان بودم با مخالفانی که متمدنانه و مودبانه و از سر نهی از منکر مخالفتشان را بروز دادند. شاهد بودم که دوستان و عزیزان ایتالیایی سیرکتان، چگونه در قلب وطنمان، ایرانی ها را به سخره گرفتندو استهزاء کردند به خاطر بیان یک جمله که در هر آیینی ممدوح است! "آزار حیوانات تفریح نیست" ! شاید شکل این نوشته به فارسی برایشان خنده آور بود. اما آیا ترجمه این جمله به زبان مادریشان هم سبب خنده شان بود؟ میهمانان ایتالیایی ما و شما قطعا" مفهوم جمله فارسی را نفهمیدند، اما جمله ایتالیایی را ممکن نیست!

 

این جمله برای شما که خنده دار نیست؟ نه؟ از آنها گله ای نیست! چون از پیامبر اسلام و عطوفتش با تمام موجودات هیچ نمیدانند. اما شما پیامبر اسلام را میشناسید و عطوفتش را به همه جانداران! به نظر شما آزار حیوانات در کجای کدام دین و مذهب توصیه یا مجاز شمرده شده؟

 

دربان کراواتی سیرکتان، با ناآرامی و عصبیت و بی ادبی فراوان و مشابه بادی گارد(محافظ)های از خود راضی کارتون های تخیلی، به نامتمدنانه ترین شکلی کاغذ این نوشته را در حظور مشتریان سیرکتان مچاله کرد! چرا که نمی دانست تمام پیشوایان دینی و بزرگان عقل و منطق و عرفان با آزار حیوانات مخالفند! البته قصد ایراد اشکال به دربان کراواتی سیرکتان (یا هر سمتی که داشت) را ندارم، چرا که نه قابلیت درک آزار را داشت و نه مرفه بی درد بود و حیوان باز که قابل ایراد باشد!! اما از شما سووالی دارم. آیا میدانید پیشوایان دینی شما، غیر از دیدن فیلمهای ناجور، ملتشان را از مسایل دیگری نیز بر حذر داشته اند؟ از آزار حیوانات؟! و میدانید حکم شرعی کسی که به صورت حیوانش ضربه بزند چیست؟

 

حتما" اگر روزنامه های وطنتان را خوانده باشید بهتر از من خبر دارید که قیمت فیلمهای مورد اشاره تان در پیاده روهای شهرتان چقدر است و قیمت بلیط سیرک شما چقدر! اگر وقتش را نداشتید، از تیمتان بخواهید که مسایل مطروحه بخشهای زیست محیطی روزنامه ها در این چند روز را برایتان گردآوری کنند! مطمین باشید ارزش یک بار خوانده شدن توسط "رییس محترم سازمان حفاظت از محیط زیست جمهوری اسلامی ایران" را دارد! چون به طورمستقیم به شخص شما مربوط است!

 

"فیلم ناجور" 500 الی 1500 تومان و بلیط سیرک شما 15 الی 25 هزار تومان!!! قطعا" انتظار دارید که این نکته جذاب(!!) سبب شود که مردمتان به جای خرید 20 الی 50 "فیلم ناجور" ساعتی و فقط ساعتی به حیوانات بیچاره و تحت آزار سیرکتان بخندند! ما نیز جز این انتظاری از شما نداریم! چرا که اگر برنامه ریزیتان و روند بررسی مسایلتان جز این بود، نه وضعیت حیات وحش مملکتمان چنین نبود و نه اوضاع محیط بانان مظلوممان چنان و شاید امروز چیزی بیش از 70 یوز و 200 گورخر در طبیعتمان باقی بود! از شما خواهشی دارم! از مشتریان سیرکتان بپرسید گورخر چیست؟ بپرسید یوز چیست؟ بپرسید شوکا، دال، بالابان، بحری، سنقر، سارگپه، ترمتای، پیغو، طرلان، هما چیست؟!

 

مطمین باشید بعد از آموزش زیست محیطیتان در "سیرک ایران و ایتالیا با حظور هنرمندان 12 کشور جهان" هنوز نمیدانند که گورخر ایران نخودی رنگ است و گور اسب مخطط سیاه و سفید فیلمهای مستند در این کشور نیست! سوسمار گاندوی سیستان و بلوچستانمان را ندیده اند! نه از نزدیک و نه حتی عکسی از آنرا که شما برای آموزششان قبل از انقراض گونه اش چاپ کرده باشید! خیلیهاشان هنوز نمیدانند که یوز ایرانی در جهان شاید 70 قلاده باقی مانده باشد! و خوب میدانید که ساکنین قلمرو یوزو همسایگان این حیوان نادر در حال انقراض، هنوز هم از سر بی اطلاعی و آموزش ندیدن یوز را به جای پلنگ میکشند! و البته که در این شرایط توضیح تفاوت ببر و شیر خالی از لطف نیست! چرا که هر دو را منقرض کرده ایم و امروز نوبت یوزمان است تا فردا تفاوتش را با ببر و شیر بیاموزانیم!

 

عجبی ندارم از جوانانی که با گربه های شهری و سگ تفریح میکنند....آنها را برای دقیقه ای خنده به آتش میکشند و برای شنیدن صدایشان یا مشاهده سرعت عکس العملشان ، ضربه ای نثار بدن ظریفشان میکنند! آنها نمیدانند که ممکن است یک گربه ناقص شاید 10 سال سختی بکشد! اما شما که آموزش میدهید قطعا" میدانید و باید بدانید!

 

اینها نتیجه کدام آموزش زیست محیطی یا پند بزرگان است؟

 

سیرک شما چنان که من شاهد بودم بیش از هزار نفر را در یک زمان دو ساعته آموزش زیست محیطی میدهد! شبی 2 برنامه اجرا میکند.(بگذریم که جمعه ها احتمالا" به دلیل غذای بیش از حدی که حیواناتش جایزه میگیرند، 2 برنامه فوق العاده هم برگزار میشود!) شبی 2برنامه.....برنامه ای 1000 نفر و نفری 15 الی 25000 تومان!! از هفته های گذشته تا 7 اردیبهشت!! حساب کنید! حدود هفتاد میلیارد ریال درآمد! (یک هفت با  10 عدد صفردر سمت راست آن!) برای به ظن شما تفریح یا آموزش زیست محیطی به فقط سیصد هزار نفر! یعنی از هر دویست ایرانی یک نفر!

 

اما در سخت ترین و ابتدایی ترین دید، اگر بخواهید یک برگه حاوی متن و عکس آموزشی را به تیراژ تمام هفتاد میلیون هموطنمان تکثیر کرده و به دستشان برسانید حد اکثر یک دهم مبلغ درآمد سیرکتان بودجه نیاز دارید!!! و دقت کنید که با فرض ابتدایی ترین روش، برای تمام اعضای خانوار ایرانی با بعد حدود 5 نفر برگه محاسبه شده! یعنی به ازای هر خانوار 5 برگه آموزشی به گستره کل ایران و با مبلغ یک دهم درآمد سیرک آموزشی شما. برای این کار سرانه هر نفر یکصد ریال معادل ده تومان محاسبه شد!

 

شما برای سیصد هزار نفر خرس دوچرخه سوار، ببر، مار بوآ، پیتون و تمساح را نمایش میدهید که همه خارجی هستند! آن هم در حال حرکات کاملا" غیر طبیعی و در واقع ضد طبیعی! و درآمدی برای جیب افراد ناشناس میسازید که اگر بین هموطنانمان تقسیم کنیم نفری یک هزار ریال خواهند داشت!

 

سووال من این است: آیا در کل دوره مدیریتتان سرانه آموزش زیست محیطی هموطنانمان به 5 ریال رسیده است؟ یعنی یک دویستم سرانه درآمد "سیرک ایران و ایتالیا با حظور هنرمندان 12 کشور جهان" ؟!!!

 

هموطنی از حامیان حیوانات کشورتان

 

شین. الف. شریفی

 

دهم آذرماه یکهزارو3۸6 خورشیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: محیط زیست ، حامیان ، حیوانات ، حمایت