دیده بان حقوق حیوانات ایران

حمایت از حقوق حیوانات

ماهی کوچولوی گل فروشی بهرام، گُل و گُ...!
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧ 

"بهرام" که معرف حضورتون هست؟! بله، گل فروشی نامدار "بهرام".

چندی قبل برای خرید گل رفته بودم. بعد از انتخاب و تزیین و انجام مراسم کفن و دفنِ مقداری گل، و هنگام پرداخت هزینه چشمم به یک ماهی فایتر بدبخت افتاد که در گلدون شیشه ای کمی بزرگتر از یک لیوان محبوس بود. ظاهرا برای جذاب تر جلوه کردن گلدان 4000 تومانی. ارتفاع آب حدود 3 سانتیمتر بود و ماهی از سطح آب اکسیژن تمنا می کرد. با ادب و احترام فراوان پرسیدم:

-          ببخشید قربان! اون ماهی زندست؟

-          بله [با حالت استفهام اینکه چقدر آقا شما شوتین]

-          ببخشید! ولی فکر نمی کنین آبش کمی برا تنفسش کمه؟

-          زیادشم هست [با تاکید بر حماقت شخص فضول که من باشم]

-          آخه این طفلکیا اکسیژن که کم باشه میان از سطح آب تنفس کنن و اگه ادامه داشته باشه خفه میشن.

-          [نگاه عاقل اندر سفیه]

-          [تاسف]

-          [اتمام مذاکره]

سرم رو به نشانه حماقت نوع بشر زیر انداختم، و رفتم!

 پشت چراغ قرمز به بحثهای همیشگی با اطرافیان فکر می کردم که همواره نصیحتم میکنن که سوسک رو باید کشت! و دلیلش رو که میپرسم همه میگن کثیفه! به سوسکهایی فکر کردم که از سوراخ ... قاچاقی فراریشون دادم! به پشه هایی که نکشتم و همه شاکی شدن که تنها کسی که میتونه تو هوا پشه بگیره، چرا این کار رو نمیکنه! به مورچه هایی که همواره در مسیر راه رفتن ها برای جلوگیری از له شدنشون مجبورم زمین زیر پام رو نگاه کنم و مارمولکهایی که همیشه دیدنشون از عمق وجود شادم میکنه -از فرط بانمکی-!

"چشمها را باید شست

                  جور دیگر باید دید

...."