دیده بان حقوق حیوانات ایران

حمایت از حقوق حیوانات

کیمیاگری شهرداری در تبدیل درخت اقاقیا به چراغ آبی!
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

بالای میدان کاج سعادت آباد اتفاقاتی در حال رخ دادنه! پوشش گیاهی از بین رفته و جای خالیش رو بلوکهای کف سازی پر کردن! و در میان بلوکها هم پایه چراغهای مزخرف شهرداری نصب شدن. حتما" معرف حضور هست! چراغهای با نور وقیح آبی!

سال قبل کارگر شهرداری رو دیدم که داره روی نرده های وسط خیابان رنگ اسپری میکنه و از اونجا که ما کار درست و حسابی هرگز انجام نمیدیم، نرده و بوته های پشتش و خاک و مردم در حال گذر و ماشینها از این رنگ خوب، بی بهره نمیموندن و تمام بوته های منطقه به شکل دلفریبی سفید شده بودن. باز از جایی که ما عمدتا" کار درست انجام نمیدیم با 137 تماس گرفتم! به 1888 ارجاع شدم و مطلب رو گزارش کردم. گفتن خوب پیشنهاد؟؟ عرض کردم "یک مقوایی کوفتی مرضی بگین بگیرن پشت حصار در حال رنگرزی که گیاهان تزیینی داغون نشن!" مسوول محترم با صدای تلق تولوق کیبورد شروع به نوشتن کردن......

ی ک   م ق و ا ی ی   چ ی ز ی   ب گ ی ر ن   پ ش ت   ح ص ا ر   د ر   ح ا ل    ر ن گ ر ز ی  ..........!

و بعد فرمودن چشم!

فردا که کار آقا رنگیه تموم شد از شهرداری تماس گرفتن که "سلام، جناب شریفی؟ گزارش به منطقه ارسال شد جهت پیگیری" تلپ! این تلپ صدای قطع خط بود در شرایطی که من ذوق زده با چشمان گرد داشتم احوال اپراتور رو می پرسیدم که مودب جلوه کنم!

فردا که کار آقا رنگیه تموم شد و همه بوته ها از میدون کاج تا بالای خیابون یک در میون این طرف و اون طرفشون به شکل زیبایی سفید شده بود مجددا" تماس گرفتن که "سلام، جناب شریفی! گزارش به منطقه ارسال شد جهت پیگیری. انجام شد؟" و من که داشتم تشکر میکردم از پیگیریهای با پشتکار عوامل شهرداری ، ندا آمد که:

"پس انجام شد!" تلپ!!!

من سرشار از احساس شهروند خوب بودن، با 1888 تماس گرفتم که ماجرا رو شرح بدم و دادم. گزارش مجددا" به منطقه ارسال شد برای پیگیری موکد و اگه نمیشد باید میرفتم "منطقه" شکایت میکردم! من هم دیدم بوتته هامون به این قشنگی! چرا کار بنده های خدارو بی اجر کنیم! اصلا" ما معمارا به شهر چیکار داریم؟؟ شهر رو "سردار دکتر خلبان" ها اداره کنن بهتره. دامپزشکامون هم که قلاده وراد میکنن و میکروچیپ و این چیزا! ما هم از حیوونا حمایت میکنیم به جاش!

خلاصه! اون بوته های سفید الان دیگه کلا" وجود خارجی ندارن! جایی که ریشه داشتن الان موزاییکه! و 3متر 3متر چراغهای بدرنگ و بد تناسب و بد شکل که اصلا" مال وسط خیابون نیست! حد اقل قبلا مردم چون عبور از لای درختها براشون سخت بود از محل عبور عابر رد میشدن! ولی الان همه جا شده محل عبور و بعضی جاها خطکشی عابر داره که کلا" مردم سعی میکنن ازش رد نشن.(به عکسها دقت کنید)

من نمیدونم اگه تو شهر سرشار از سنگ و آهنمون نخوایم در رفوژ میانی بلوارهامون درخت و بوته داشته باشیم..... و مجوز بام-باغ  (roof garden) رو هم ندیم آینده چی میشه. شهرداری اگه بخواد فضای سبز رو حذف کنه باید چه کرد؟

دارم گزارش کوتاهی برای روزنامه ها مینویسم. تا امروز کسی رو ندیدم از نور این چراغها راضی باشه. مغازه دارها بهش میخندن. مردم بدشون میاد و همه میخوان برگرده به حالت قبل. اینکه تولید کننده این چراغها کی هست و کدوم یار غار شهرداری نمیدونم ولی میدونم که با توجه به تخصصم باید ماجرا رو پیگیر باشم و اگر کسی راهنمایی یا نظری داره خوشحال میشم که کمکم کنه.

شکل و رنگ این چراقها همونقدر جنایته که حذف فضای سبز! البته دیروز نشد عکس شب هم بگیرم. به زودی میگیرم!


 
تصاویر سوسمارهای نیجریایی در مصلی تهران
ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

به خاصر بیارید:

 کبوتر نشان صلح است...پاندا نشان چین و....

به خاطربسپاریدکه:

سوسمار مرده نشان دوستی ایران و نیجریه.

حیوانات رو میکشیم که بگیم با مردم دیگه دوستیم.در واقع پوستشون رو میکنیم که بگیم مردم نیجریه! دوستتونیم! یا بر عکس، پوستشون رو میکنن که به ما ابراز دوستی کنن. ما هم تقریبا" خوشیم برای خودمون که خودمون رو حامی حیوونا میدونیم!

نمایشگاه کتاب رو در مصلی برگزار میکنیم. در این نمایشگاه کتاب لاکی بامبو میفروشیم و سوغات کرمانشاه! در نمایشگاه کتابی که توش سوغاتی میفروشیم و بامبوهای شانس رو، همون که در مصلی برگزارش کردیم، فروش ارزی کتب هنری رو ممنوع اعلام میکنیم! تو همین نمایشگاه بانمک، غرفه یک کشورعربی میاد قرآن به مردم هدیه میکنه اما وقتی مردم صف میکشن که هدیه بگیرن، نگهبان غرفه هلشون میده و بهشون بی احترامی میکنه که نظم غرفه رو به هم ریختن!

 

تو یه همچین نمایشگاهی باید دوستیهامون رو چطور اثبات کنیم؟ بله درست حدس زدین! با پوست کندن حیوونا! اصلا" باید برای ابراز دوستی حیوانات رو پوست کند. کلا قصاب محله ما آدم خیلی رفیق بازیه که هی گوسفند پوست میکنه. با همه دوسته بنده خدا. اما اینجا ایرانه. اینجا گاندو (تمساح پوزه کوتاه سیستان) رو خط سرخ انقراضه و گوسفند زیاد داریم. مردم نیجریه هم چون احتمالا" گوسفندهاشون رو خط سرخ انقراض هستن به جاش تمساح و بزمجه پوست میکنن که به ما ابراز ارادت کنن. (بماند که بعضی کشورهای "دوست و همسایه" هم که گاها" سوسمار میخورن، بعضی وقتها هوس میکنن خاک پاک ایران رو نوش جان کنن! واسه همین اسمهای ابلهانه میذارن رو خلیجهامون و قصد خوردن جزایرمون رو دارن.)


  ما خودمون رو میکشم تا یک ان جی او ثبت کنیم و از محیط زیست حمایت کنیم معاون رییس جمهور میگن از غریبه پول گرفتیم که با پروژه های عمرانی مخالفت کنیم. تعدادی از عزیزان هم ان جی او ثبت کردن برای "دوستی ایران و نیجریه" و برای این دوستی.....و برای این دوستی پوست سوسمار در نمایشگاه کتاب مصلی نمایش دادن! کاری که اگر حامیان محیط زیست انجام میدادن، به دلیل بردن پوست نجس به مصلی مغضوب واقع میشدن. کلا" حیوونا همیشه مشکلاتی دارن و آلوده هستن مگر در مواردی که سیاست حکم کنه! ما هم که ازسیاست و بازیهاش انصراف دادیم......پس نباید با حیوانات ارتباطی داشته باشیم.

بگذریم.

رفته بودیم نمایشگاه کتاب که "کتب ممنوعه هنری" بخریم. یک سال منتظر موندیم که دو جلد کتاب رو به جای 260000 تومان بتونیم 160000تومان بخریم. دیدیم چون کتب معماری ممنوعه محسوب میشه ما باید 295000 تومان از جیب مبارک هزینه کنیم! اون هم برای دو جلد کتاب رفرنس!!! به جای خرید کتاب مشغول شدیم به دیدن سوسمار و سوغاتی و انواع خوراکی و...... در نمایشگاه تازه فهمیدیم هنر قالب کردن این چیزاست به مردم کتاب خون! به یاد جمله معروفی افتادم که همیشه با اعتماد به نفس بالایی ذکرش می کنیم:

 "هنر نزد ایرانیان است و بس" !

 دوستی در غرفه "انجمن دوستی ایران و نیجریه" تشریف داشتن که بسیار برخورد مودبانه و محترمانه ای داشتن. بعد از کلی صحبت و خوش و بش متوجه شدیم که ظاهرا" محیط زیست کنترلی روی ورود محموله های پوست این انجمن نداره چون بار فرهنگی محسوب میشه. خوشبختانه ظاهرا خیلی کم تعداد وارد میشه و فقط در حد نمونه. دوست عزیزمون از پروتکل های جهانی صادرات و حمل و نقل محصولات حیوانی اطلاع چندانی نداشتن و فقط تونستم کمی با ایشون در مورد این مساله که نمایش این چیزها ممنوع هست و در مردم چه اثری میذاره صحبت کنم. ازشون اجازه گرفتم که گزارش مختصری از ماجرا بنویسم و نتونستم خواهش توام با لبخندشون رو برای مثبت نوشتن بی پاسخ بذارم. شخص مورد اشاره عمیقا" مودب و متشخص بود. چون کار فرهنگی میکرد. امیدوارم در آینده در راه دوستی ایران و نیجریه، سبب کشتن و نمایش سوسمارها نشن. و امیدورام بحث اون روز رو همیشه به خاطر داشته باشن و البته در راهشون موفق باشن.

پوست مار(قیمت نامشخص)

 

 سوسمارهای(تمساح های کوچک) به نمایش در آمده در مصلی طهران (180000 تومان)

 

 سوسمار (بزمجه) تبدیل شده به کیف!(80000تومان)

 سوسمار (تمساح کوچک) تبدیل شده به کیف!(120000تومان)

  گاندو، سوسمار پوزه کوتاه ایران که نزدیک به انقراضه و کمتر از 130 عدد ازش باقی مونده. آیا میشه قیمتی براش تعیین کرد؟

 

 و تابلویی که اگر دقت کنید حتما" متوجه مصالح اولیه اون میشین! بله....بالهای ظریف پروانه!!!

این هم بدون ربط به ماجرا و فقط در راستای عمل به یک قول بی ربط به زحمتکش مظلوم نمایشگاه

زمزمه میکردم که

 "هنر نزد ایرانیان است و بس"

..... و بدون کتاب از نمایشگاه دور میشدم!


کلمات کلیدی:
 
ماجرای شیر پیتزاخور و ماهی قرمز
ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

روزنامه پرتیراژ همشهری دوشنبه19 فروردین ماه مطلبی در صفحه ویژه محیط زیست چاپ کرد تحت عنوان "جناب شیر پیتزا سفارش بدهد!" این مطلب متنی بود دررابطه با ماهی قرمز هفت سین و با نتیجه ای در مذمت طرفداران محیط زیست!

 صرف نظر از عدم ارتباط منطقی عنوان و متن و نتیجه، نگارنده مطلب با زبانی غیر روزنامه ای از ذهنیات خویش در قالب احکامی قطعی وبه عنوان مقدمه، محملی ساخته برای متنی که ظاهرا" قرار بوده در قالب طنز بگنجد. مطلب با چند سووال استفهامی ادامه یافته و در انتها جملاتی چون اشک تمساح برای گرفتن این نتیجه:

 "دلسوزی برای ماهی قرمز سفره هفت سین منطق اکولوژیکی و زیست محیطی ندارد"!

 دقت در متن ذکر شده روشن میسازد که در کل متن تنها یک و فقط یک جمله صحیح وجود دارد! که البته صحت آن نیز منوط به صداقت نویسنده است! " نگارنده البته... مایل است در دلسوزی برای ماهی قرمز سفره هفت‌سین با آنها (طرفداران ایرانی محیط ‌زیست) همراهی کند."

 قبل از پاسخ به این متن سراسر اشکال لازم است رابطه حامیان محیط زیست را با "سانتیمانتالیسم" بررسی کنیم. واژه سانتیمانتال (sentimental) عمدتا" درفرهنگ لغات به عنوان واژه ای وارداتی از فرانسه و انگلیسی و به مفهوم "احساساتی" آمده. مترادف آن را "Emotional" و مخالفش را "بی احساس"، "بی عاطفه" (Heartless) ذکر کرده اند. (عمید/حییم/دهخدا) متاسفانه اخیرا" افرادی با نیت خاص و با مفهوم نه چندان مثبت از این واژه برای غیر منطقی یا ضد منطق خواندن حامیان محیط زیست استفاده میکنند. در واقع اولین شخصی که این واژه را به صورت هدفمند و مکرر به این منظور به کار برد، شکارچی پیری بود که برای توجیه حیوان کشی خودحامیان حیوانات را چنین خطاب کرد، اما راه بزرگ شدن و بزرگ بودن، هرگز کوچک شمردن دیگران نبوده و نیست. واضح است که گفتن این عبارت از جانب فردی که به مدد سلاح دورزن، از فاصله زیاد حیوانات را برای تفریح هدف قرار می دهد، چه مفاهیم عظیمی در پس پرده دارد. پس واضح است که در برابر وحشی گری(Barbarism) و بربریتی چون زخمی رها کردن یا کشتن تفریحی حیوانات، سانتیمانتال خطاب شدن نه تنها غیر منطقی بودن و ضدارزش نیست، که بر عکس ارزشمند نیز مینماید.

 اما در رابطه با ماهی قرمز سفره هفت سین و ارتباطش با شیر و پیتزا!

 عزیزگرانمایه ای موضوع ماهی قرمز سفره هفت سین را "از مهمترین نمایه های وجه سانتیمانتالیستی طرفداران محیط زیست" تشخیص داده و در پس این تشخیص با دیدی عاری از منطق و سند، نگاه عمده طرفداران محیط زیست را به شدت احساساتی خوانده است. اینکه جامعه آماری این متخصص چه کسانی را شامل میشود مشخص نیست، اما تسری خواص چنین جمعیتی به کل طرفداران محیط زیست را حتی اگر اقدامی به دور از منطق نخوانیمش، به شدت ژورنالیستی می نماید.

 منطق عمیق و فلسفه خاص متخصص عزیز، نتایج دیگری نیز برایمان دارد...که " طرفداران ایرانی محیط ‌زیست هرگز حرف، نگاه و ایده تأثیرگذاری در حوزه‌های جدی مثل سیاست، اقتصاد و فرهنگ نداشته‌اند" !!! پر واضح است که در این مملکت سیاستمداران، اقتصاد دانان و اهالی فرهنگ چشم امید به "حرف، نگاه و ایده" گروه اندک طرفداران محیط زیست ندارند. چرا که در عصر حاضر عمده علوم طبیعی و انسانی چنان تخصصی گشته اند که مقایسه آنها با عهد ابن سینای جامع العلوم چندان منطقی نیست. مضافا" اینکه در شرایط حاضر تداخل مسایل با سیاست چندان به سود حرکات اجتماعی منطق گرا نخواهد بود. مسایل فرهنگی اما بخش قابل توجهی از تلاشهای حامیان محیط زیست را شامل میشود، چرا که ارزان ترین و موثرترین راه برای زمان و شرایط حاضر است. اقدامات وسیع در زمینه مسایل مطروحه نیز به دلیل قلت فعالان محیط زیست در کشور و اختلاف نظر گروه های مختلف، تا کنون مقدور نبوده.

 ظاهرا" به زعم نویسنده مطلب، در حوزه "شوخی یا غیر جدی" چون محیط زیست نباید برای مردن حیوانات به هر دلیل یا کنده شدن هر بوته سوز و گداز کرد. شاید ندیده اند جمله معروف تابلوهای زیست محیطی را:

مرگ یک بوته سبز، مرگ ما انسانهاست!

 و شاید ندیده اند قوانین و سخنان بزرگان را در رابطه با کشتن حیوانات! ما به کنده شدن بی دلیل و بی توجیه هر بوته منتقدیم و به کشته شدن بی توجیه هر حیوان. به آزار هر حیوان و قطع هر درخت بدون دلیل و توجیه و منطق! که البته باید هم باشیم. کدام حامی محیط زیست یا حیوانات با حق مسلم شیر در انتخاب شکارش مخالف بوده که چنان با تمسخر نامگذاریمان می کنید؟ در کدام جهان این گونه افراد را جزیی از طرفداران محیط زیست به حساب آورده اند و نام های طنز گونه ای چون "«مخالفان خورده‌شدن آهوها توسط شیرها»" بر آنها گذارده اند؟

 جهانی که در ذهن دارید چیست؟ کجاست؟ ساکنانش کیستند؟ محیط زیستش چگونه است؟ حیوانات و گیاهانش چگونه اند؟ این جهان تخیلی نیاز به توضیح دارد! نیاز به تعریف... به تجسم و خلاقیت و اندکی ژورنالیسم!

 ما حامیان حیوانات و عاشقان حفاظت از محیط زیست، هر بار که در طبیعت، در فیلمها یا در قالب تصویر شاهد صحنه شکار طبیعی جاوران هستیم، سر تعظیم به قوانین مادر زمین فرود می آریم و هر کجا که صدای گلوله تفنگداران ماشین سوار را میشنویم، شرممان میگیرد از انسان بودنی که از سر تفریح و نه از سر نیاز جان جانداری را میگیرد.

 دوست بزرگوار! کدام فرد طنازی بجز شما غذایی چون پیتزا برای شیر تجویز کرده؟ فردی خارج از جامعه آماری سرکار؟ دوست بزرگوار! حتی در باغ وحش های عقب نگه داشته شده ایران، برای مصرف شیرهای اسیر، به جای تقدیم منوی پیتزا، روزانه الاغ سر میبرند. دور نیست! باغ وحش ارم....در چند کیلومتری شما! و ما بر خلاف دوستان جامعه آماری شما از این کشتن ها هم ناراضی نیستیم! چرا که امیدواریم سالانه فقط یک نفر با دیدن شیرهای باغ وحش، در حسرت انقراض شیر ایرانی بسوزد و به حامیان حیوانات و محیط زیست بپیوندد شاید که با حظورش انقراض یوز و خرس و گرگ و گور ملغی شود!

 عالیجناب!

 سالها تلاش کردند و کردیم تا مردم بدانند در سفره هفت سین دو موجود زنده دارند، سبزه و ماهی. اگر سبزه را در روز سیزدهم در رسمی دیرین به مام طبیعت پیشکش میکنند، ماهی را نیز چنان کنند. اما نه هر طبیعتی! مردمی که سبزه را به آسفالت اتوبانهای شهری میسپرند تا نقش مسطحش، پایان مضحکه آمیزی باشد برای سمبل رزق و روزی زراعت محور ایرانی، ماهیشان را هم چون سوسک و مگس می پندارند اگر مرقومات سرکار را خوانده باشند.

 مهمتر از دلمشغولی نجات ماهیها که بر خلاف نظر شما بسیار حایز اهمیت است، اسفند و فروردین برای حامیان حیوانات و محیط زیست دلمشغولی دیگری نیز دارد. غذا دهی به برخی حیوانات وحشی و شهری با توجیه زیست محیطی و اقدامات آگاه کننده و فرهنگی برای جلوگیری از حیوان کشی در فصل زاد و ولد، از کشتن حیوانات نابالغ، از کشتن مادران حامله و کشتن نرهای بارآور و.... شما ماهیها را مهمتر دیدید شاید دیگران چنین نبینند!

 اگر کمی، فقط کمی به دنبال مطالب مرتبط با ماهی قرمز میگشتید، دلیل رهاسازی ماهی قرمز را در حوضچه های پارکها، رفع دلتنگی حاصل از تنهایی این حیوان نمیپنداشتید و این رفع دلتنگی را هم دلیلی بر عمر زیاد ماهی نمیخواندید. این اشتباه حاصل همنوع پنداری است که سبب می شود انسانها بدون اطلاعات مناسب، به حیوانات الطاف و محبتهای انسانی داشته باشند. چنانکه درصد بالایی از ماهی های قرمز هفت سین به دلیل خوردن غذای انسانی میمیرند.

 در پاسخ سووالتان در رابطه با تفاوت حق حیات ماهی قرمز و قزل آلای خوراکی توجهتان را به مطلبی جلب میکنم. چنانکه احتمالا" مستحضرید، ماهی قرمز در عین حلال گوشت بودن، چندان مصرف خوراکی ندارد اما ماهی قزل آلا به قصد مصرف خوراکی از آب خارج میشود. کشتن قزل آلا برای خوردن (مشروط به تقید به ضوابطی) همانند شکار آهو توسط شیر امری طبیعی محسوب میشود. اما آیا شیری سراغ دارید که جانورانی را بدون توجیه غذایی بکشد؟ یا بیش از میزان نیازش به شکار بپردازد؟ یا اصولا" با آماری نزدیک به آمار کشتار ماهیان قرمز در ایام نوروز مرتکب کشتار شود؟

 حساسیت و پیگیری ماجرای ماهی قرمز به دلیل کشته شدن بی توجیه آن است و اینکه ارزش جان حیوانات را برای مردم کم میکند.

 در نظر گرفتن سرانه ماهی قرمز و اینکه هر خانواده فقط یک یا دو ماهی قرمز در سال میکشد نیز بسیار جالب است! با این توجیه آماری شاید کشتن بی توجیه یک یا دو یوزپلنگ، گور و گرگ توسط هر خانواده کار عجیبی نباشد چرا که جان یکی دو حیوان ظاهرا" ارزش بالایی ندارد البته منوط به اینکه حفاظت از رسمی دیرین چاشنی ماجرا شود. اگر یکی دو ماهی را برای یک خانواده در نظر بگیرید که ظاهرا" چنین پنداشته اید، مساله چندان اهمیتی ندارد اما جمعیت کشورتان را اگر بدانید، اهمیت مساله کمی بیشتر از یک یا دو ماهی قرمز خواهد بود. و اگر آمارها را خوانده باشید شاید با اعدادی بیش از 60000000 ماهی در ایام نوروز چندان غریبه نباشید.

 و بدانید که اتفاقا" ما برای ماهیهای قزل آلای تابه ای هم دلسوزی میکنیم! چرا که بربریت و وحشی گری جان این حیوان را نیز با زجر و شکنجه میگیرد که از عقل و عرف و منطق و شرع حرمت ان استنباط می شود. بله! شاید زنده زنده پختن قزل آلا را برای اینکه هنگام سرو لبانش هنوز باز و بسته شوند شنیده باشید! از بیماریهای این حیوان در حوضچه های پرورش اطلاع داشته باشید! و نمایش جان دادن این حیوانات را به هنگام انتخاب و خریداری توسط مشتری دیده باشید که ظاهرا" تبدیل به نمایش جذاب و سرگرم کننده ای برای کودکان شده!

 اگر قبل از سپردن متن سراسر اشتباهتان به چاپ کمی کنکاش منطقی میکردید و بدون جبهه گیری مطالعه می کردید میدانستید که برای زندگی طویلتر ماهی در حوضهای پارکها دلایل بسیاری وجود دارد و برای عمر بسیار کوتاهش در تنگ هم دلایل بسیار. برای عدم رهاسازی ماهی قرمز در طبیعت همانقدر توجیه موجود است که برای عدم نگهداریش در تنگ! و البته برای احترام به طبیعت، باید بدانید که مردن ماهی در تنگ با شکار شدنش توسط شکارچیان طبیعیش در طبیعت، تفاوت بسیار است. به خاطر دارید که سابق بر این بسیاری معتقد بودند "یک شیر مرده بیرون قفس از ده شیر زنده درون قفس ارزشمند تر است" ؟ منظور جمله واضح است نه؟

 پس بجای اثبات علاقه تان به ما انسانهای رقیق القلب، و به جای دلسوزی عاری از دانش و منطق برای ماهیها یا هر موجودی، و به جای صرف وقت برای صرفا" چاپ یک مطلب و افزودن به رزومه کاریتان، کمی، فقط کمی مطالعه و تحقیق کنید تا ضمن بالا بردن دانش زیست محیطی خود، سبب نشر مطالب منحرف کننده ، به اشتباه انداختن جامعه و افترا به جمعیت کم تعداد اما منطق گرای حامیان حیوانات و محیط زیست نشوید. جامعه آماریتان را با منطق آماری انتخاب کنید نه با اهداف ژورنایستی! تا شاید شما هم بدانید که دلسوزی برای هر جانداری، من جمله ماهی قرمز سفره هفت سین، نه تنها منطق زیست محیطی و اکولوژیکی دارد، بلکه دنیایی از بررسیهای منطقی را نیز یدک میکشد.

 پس لطفا" یا ماهی قرمز نخرید یا به توصیه مطلعین و نتایج مطالعات دوستانتان به دیده سوژه ژورنالیستی ننگرید! شاید ماهی قرمز شما هم زنده بماند!


کلمات کلیدی: حامیان ، حیوانات ، حمایت ، محیط زیست
 
عهد دکتر جوادی در رابطه با سیرک پارک پردیسان
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

فردا هفتم اردیبهشت ماه 1387 است. روزی که عهدی به انجام می رسد. آرزو می کنم برای اولین بار در تاریخ، مدیری از مدیران بزرگوارمان بر عهد خویش مانده باشد! امیدوارم سیرک ننگین پردیسان طبق قرارهای قبلی بساطش را جمع کند و برود.

 ما نیز از یاد خواهیم برد...

 که به بهانه اشتغال زا بودن و با تجمعی ۷۰ نفره قلیان ازاد شد.

 که تجمعهامان با داعیه دفاع از آرمانها و اعتقادات، با برنامه ریزی برای 200 نفر شروع میشد و با جمعی 30 نفره از آشنایان خاتمه میپذیرفت.

 که توان همکاری نداریم حتی در حد قهوه چی های حامی قلیان!

 که اگر برای احدی از قهوه چی های حامی قلیان مشکلی کوچک، حتی در حد جلب تسبیح پلاستیکی رخ میداد، جمعی به نام غیرت و مرام و مردانگی پیگیر ماجرا میشدند.

 که برای یکی از حامیان حیوانات مشکلی پیش آمد و همه از او اسطوره ای ساختند در دنیای مجازیشان.

 که مخالف قربانی کردنیم، اما اگر دوستی از هم فکرانمان قربانی شود، چندان هم مخالفت نخواهیم کرد.

 که همه با هم در مدتی کمتر از یک روز خبر مرگ جمعی دلفینهامان را از خبرگذاریها در بلاگمان کپی می کنیم.

 که حامی حیواناتیم، و تنها دلیلمان کثیفی گربه های شهرمان است.

 که حامی گیاهانیم، و افتخارمان، زنده نگهداشتن لاکی بامبوی هزار تومانیمان است.

 که حامی محیط زیستیم و تنها افتخارمان رقابت با حامیان محیط زیست است. که...

 به تمام مقدسات عالم قسم، در این میان چیزی که از بین میرود فقط انسانیت ما نیست!

 یوز هم هست!


کلمات کلیدی: حامیان ، حیوانات ، حمایت ، محیط زیست